curved

[ایالات متحده]/kɜ:vd/
[بریتانیا]/kɝvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن شکلی صاف و پیوسته که خم یا چرخش دارد
n. زاویه‌ای منحنی که به سمت پایین خم شده است
vt. خم کردن یا باعث خم شدن شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلcurved
زمان گذشتهcurved

عبارات و ترکیب‌ها

a curved line

یک خط منحنی

curved shape

شکل منحنی

curved surface

سطح منحنی

curved path

مسیر منحنی

curved beam

بار منحنی

curved line

یک خط منحنی

curved bridge

پل منحنی

curved needle

سوزن منحنی

جملات نمونه

He curved the piece of wood.

او قطعه چوب را خم کرد.

a chair with curved sidepieces.

یک صندلی با قطعات کناری خمیده.

a voluptuously curved woman.

یک زن با انحنای زننده.

his mouth curved into an ironic smile.

دهانش به لبخندی طعنه‌آمیز خم شد.

it was the last house before the road curved round.

این آخرین خانه قبل از این بود که جاده به دور پیچید.

The river curved round the hill.

رودخانه دور تپه پیچید.

a large bull with curved horns

یک گاو نر بزرگ با شاخ های خمیده

His lips curved in a barely perceptible smile.

لب هایش به لبخندی تقریباً نامحسوس خم شدند.

sunlight glanced off the curved body of a dolphin.

نور خورشید بر روی بدن منحنی دلفین تابید.

a field mouse is transfixed by the curved talons of an owl.

یک موش صحرایی در برابر چنگال های خمیده یک جغد مسحور شده است.

The missile curved gracefully towards its target.

موشک به طور ظریف به سمت هدف خود پیچید.

parts of the curved balcony had been sectioned off with wrought-iron grilles.

بخشی از بالکن منحنی با نرده های آهنی جدا شده بود.

The Porsche turret had a curved mantlet and the commander's cupola was offset to the left.

برجک پورسشه دارای یک سپر منحنی بود و دریچه دید فرمانده کمی به سمت چپ جابجا شده بود.

style curved, similarly hooklike, apex expanded tubiform;

سبیل خمیده، به طور مشابه قلاب مانند، راس متورم لوله‌ای;

Use the curved surface as a template to cut out a handle from the residue formboard.

از سطح منحنی به عنوان الگو برای برش دسته از صفحه فرم باقیمانده استفاده کنید.

Generally eastern swords tend to be curved eg Yatagan, Shamshir, Mameluke Sword etc.

به طور کلی شمشیرهای شرقی تمایل به خمیده بودن دارند، به عنوان مثال یاتگان، شمشیر، شمشیر ماملک و غیره.

نمونه‌های واقعی

On the graph it's show by a downward sloping demand curve.

در نمودار، با یک منحنی تقاضای نزولی نشان داده می‌شود.

منبع: Economic Crash Course

So let's say this is the yield curve.

پس فرض کنیم این منحنی بازدهی است.

منبع: Monetary Banking (Video Version)

Horseback riding has a pretty steep learning curve.

سوارکاری دارای منحنی یادگیری نسبتاً تندی است.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

And trains take the curve, but it can't just be the curve.

و قطارها منحنی را طی می‌کنند، اما نمی‌تواند فقط منحنی باشد.

منبع: CNN Listening December 2013 Collection

It turns out that supply curves are really just marginal cost curves.

ببینید، مشخص می‌شود که منحنی‌های عرضه در واقع فقط منحنی‌های هزینه حاشیه‌ای هستند.

منبع: Economic Crash Course

There's no steep learning curve here.

در اینجا منحنی یادگیری تندی وجود ندارد.

منبع: Coffee Tasting Guide

These ballistic missiles normally follow a curve.

این موشک‌های بالستیک معمولاً از یک مسیر منحنی پیروی می‌کنند.

منبع: CNN 10 Student English January 2018 Compilation

So yeah, that first teaching job was a steep learning curve for me.

بله، آن شغل تدریس اول برای من یک منحنی یادگیری تند بود.

منبع: Emma's delicious English

It worked hard to flatten the curve.

آن سخت تلاش کرد تا منحنی را صاف کند.

منبع: VOA Special English Health

Going from employee to business owner was a really steep learning curve for me!

رفتن از کارمند به صاحب کسب و کار برای من یک منحنی یادگیری بسیار تند بود!

منبع: Emma's delicious English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید