slenderly built
بدننما
slenderly dressed
بهشکل ظریف پوشیده شده
slenderly graceful
بهطرز ظریف و خوشایند
slenderly framed
با قاب ظریف
slenderly tall
لاغر و قدبلند
slenderly elegant
بهطرز ظریف و شیک
slenderly poised
باوقار و ظریف
slenderly moving
بهطرز ظریف حرکت میکند
slenderly styled
بهطرز ظریف طراحی شده
slenderly proportioned
با تناسبات ظریف
she walked slenderly across the stage.
او با ظرافت و باریکی از روی صحنه عبور کرد.
the model posed slenderly for the camera.
مدل به صورت باریک و ظریف برای دوربین ژست گرفت.
he slenderly moved through the crowded room.
او با ظرافت و باریکی از میان اتاق شلوغ عبور کرد.
the tree grew slenderly towards the sky.
درخت به صورت باریک و ظریف به سمت آسمان رشد کرد.
she slenderly slipped into the dress.
او به صورت باریک و ظریف لباس را پوشید.
he slenderly navigated the narrow path.
او با ظرافت و باریکی مسیر باریک را پیمایش کرد.
the cat moved slenderly through the grass.
گربه با ظرافت و باریکی از میان چمنها عبور کرد.
she danced slenderly, captivating everyone.
او با ظرافت و باریکی رقصید و همه را مجذوب خود کرد.
he slenderly reached for the book on the top shelf.
او به صورت باریک و ظریف به سمت کتاب روی قفسه بالا دست دراز کرد.
the athlete ran slenderly, showcasing her agility.
ورزشکار با ظرافت و باریکی دوید و چابکی خود را به نمایش گذاشت.
slenderly built
بدننما
slenderly dressed
بهشکل ظریف پوشیده شده
slenderly graceful
بهطرز ظریف و خوشایند
slenderly framed
با قاب ظریف
slenderly tall
لاغر و قدبلند
slenderly elegant
بهطرز ظریف و شیک
slenderly poised
باوقار و ظریف
slenderly moving
بهطرز ظریف حرکت میکند
slenderly styled
بهطرز ظریف طراحی شده
slenderly proportioned
با تناسبات ظریف
she walked slenderly across the stage.
او با ظرافت و باریکی از روی صحنه عبور کرد.
the model posed slenderly for the camera.
مدل به صورت باریک و ظریف برای دوربین ژست گرفت.
he slenderly moved through the crowded room.
او با ظرافت و باریکی از میان اتاق شلوغ عبور کرد.
the tree grew slenderly towards the sky.
درخت به صورت باریک و ظریف به سمت آسمان رشد کرد.
she slenderly slipped into the dress.
او به صورت باریک و ظریف لباس را پوشید.
he slenderly navigated the narrow path.
او با ظرافت و باریکی مسیر باریک را پیمایش کرد.
the cat moved slenderly through the grass.
گربه با ظرافت و باریکی از میان چمنها عبور کرد.
she danced slenderly, captivating everyone.
او با ظرافت و باریکی رقصید و همه را مجذوب خود کرد.
he slenderly reached for the book on the top shelf.
او به صورت باریک و ظریف به سمت کتاب روی قفسه بالا دست دراز کرد.
the athlete ran slenderly, showcasing her agility.
ورزشکار با ظرافت و باریکی دوید و چابکی خود را به نمایش گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید