slinks away
دور میشود
slinks back
برمیگردد
slinks off
دور میشود
slinks past
کنار میگذرد
slinks in
وارد میشود
slinks out
خارج میشود
slinks around
چک چک میکند
slinks by
کنار میگذرد
slinks away quietly
به آرامی دور میشود
slinks into shadows
وارد سایهها میشود
the cat slinks through the tall grass.
گربه از میان علفهای بلند به آرامی میگذرد.
he slinks away when he sees the teacher.
وقتی معلم را میبیند، به آرامی دور میشود.
the thief slinks into the shadows.
سارق به آرامی وارد سایهها میشود.
she slinks back to her seat after the presentation.
او پس از ارائه، به آرامی به جای خود باز میگردد.
the dog slinks around the corner, looking for food.
سگ به آرامی دور پیچ میرود و دنبال غذا میگردد.
he slinks into the room, trying not to attract attention.
او به آرامی وارد اتاق میشود و سعی میکند توجه کسی را جلب نکند.
the mouse slinks away when the light turns on.
وقتی چراغ روشن میشود، موش به آرامی دور میشود.
she slinks past the group, hoping not to be noticed.
او به آرامی از کنار گروه عبور میکند و امیدوار است کسی متوجه نشود.
the kitten slinks behind the sofa to hide.
بچه گربه برای پنهان شدن به آرامی پشت مبل میرود.
he slinks into the party late, feeling awkward.
او دیر در مهمانی ظاهر میشود و احساس ناراحتی میکند.
slinks away
دور میشود
slinks back
برمیگردد
slinks off
دور میشود
slinks past
کنار میگذرد
slinks in
وارد میشود
slinks out
خارج میشود
slinks around
چک چک میکند
slinks by
کنار میگذرد
slinks away quietly
به آرامی دور میشود
slinks into shadows
وارد سایهها میشود
the cat slinks through the tall grass.
گربه از میان علفهای بلند به آرامی میگذرد.
he slinks away when he sees the teacher.
وقتی معلم را میبیند، به آرامی دور میشود.
the thief slinks into the shadows.
سارق به آرامی وارد سایهها میشود.
she slinks back to her seat after the presentation.
او پس از ارائه، به آرامی به جای خود باز میگردد.
the dog slinks around the corner, looking for food.
سگ به آرامی دور پیچ میرود و دنبال غذا میگردد.
he slinks into the room, trying not to attract attention.
او به آرامی وارد اتاق میشود و سعی میکند توجه کسی را جلب نکند.
the mouse slinks away when the light turns on.
وقتی چراغ روشن میشود، موش به آرامی دور میشود.
she slinks past the group, hoping not to be noticed.
او به آرامی از کنار گروه عبور میکند و امیدوار است کسی متوجه نشود.
the kitten slinks behind the sofa to hide.
بچه گربه برای پنهان شدن به آرامی پشت مبل میرود.
he slinks into the party late, feeling awkward.
او دیر در مهمانی ظاهر میشود و احساس ناراحتی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید