sloppy

[ایالات متحده]/ˈslɒpi/
[بریتانیا]/ˈslɑːpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامرتب در لباس یا ظاهر؛ بی‌دقت، شتابزده؛ بیش از حد احساسی
adv. به شیوه‌ای بی‌دقت یا شتابزده
n. بی‌دقتی، شتاب
Word Forms
صفت عالیsloppiest
صفت تفضیلیsloppier

نمونه‌های واقعی

He is an able skewerer of sloppy thinking.

او یک منتقد ماهرانه تفکر سطحی است.

منبع: The Economist - Arts

So as you can hear there, he's calling this process sloppy and partisan.

همانطور که می شنوید، او این روند را سطحی و جناحی می نامد.

منبع: NPR News January 2020 Compilation

Sloppy jays. Help yourself. There's plenty left.

جای های کثیف. خودتان را کمک کنید. هنوز خیلی باقی مانده است.

منبع: Modern Family - Season 01

Now, John, I'd poison.Sloppy eater, dead easy.

حالا جان، من مسموم می کنم. یک آدم کثیف خوار، خیلی آسان.

منبع: Sherlock Holmes Detailed Explanation

Look how, look how sloppy that is.

ببینید چقدر، چقدر آنقدر کثیف است.

منبع: Gourmet Base

That is a really great, very sloppy burger.

این یک همبرگر خیلی خوب و خیلی کثیف است.

منبع: Gourmet Base

If you like 'em wet and sloppy.

اگر آنها را خیس و کثیف دوست دارید.

منبع: Mad Men

[Barry] Oh my goodness. It's very sloppy.

[باری] خدای من. این خیلی کثیفه.

منبع: Gourmet Base

It's too sloppy to be an assassination.

برای یک ترور خیلی کثیفه.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Joe may be sloppy, but Sheldon's not.

جو ممکن است کثیف باشد، اما شلدون نه.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید