tidy

[ایالات متحده]/ˈtaɪdi/
[بریتانیا]/ˈtaɪdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتب و منظم
vt. تمیز کردن و سازماندهی کردن
vi. تمیز کردن و سازماندهی کردن
n. پوشش برای پشت صندلی
Word Forms
زمان گذشتهtidied
شکل سوم شخص مفردtidies
صفت عالیtidiest
جمعtidies
صفت یا فعل حال استمراریtidying
صفت تفضیلیtidier
قسمت سوم فعلtidied

عبارات و ترکیب‌ها

tidy up

مرتب کردن

neat and tidy

مرتب و منظم

tidy room

اتاق مرتب

جملات نمونه

she was a tidy little girl.

او یک دختر کوچک مرتب بود.

her neat, tidy script.

اسکریپت منظم و مرتب او.

they made a tidy sum skanking the tourists.

آنها با فریب دادن گردشگران، مبلغ خوبی به دست آوردند.

his scrupulously tidy apartment.

آپارتمان تمیز و مرتب او.

the book will bring in a tidy sum.

این کتاب مبلغ خوبی را به همراه خواهد داشت.

City have the backbone of a tidy side.

شهر دارای ستون فقرات یک تیم منظم است.

I'll just go and tidy up.

من فقط می روم و مرتب می کنم.

a vain attempt to tidy up the room.

تلاش بیهوده برای مرتب کردن اتاق.

He made a tidy fortune in cigaretes.

او در سیگارها ثروت خوبی به دست آورد.

We use a comb to tidy our hair.

ما از یک شانه برای مرتب کردن موهایمان استفاده می کنیم.

I was shown into a tidy living room.

من به یک اتاق نشیمن مرتب راهنمایی شدم.

That must have cost you a tidy sum.

این حتماً هزینه قابل توجهی برای شما داشته است.

the lives they lead don't fit into tidy patterns.

زندگی هایی که آنها دارند با الگوهای مرتب همخوانی ندارند.

I'd better try to tidy my desk up a bit.

بهتر است سعی کنم کمی میز خود را مرتب کنم.

the Bill is intended to tidy up the law on this matter.

قانون در این مورد را مرتب کند.

I was tidying away papers in my office.

من در دفتر کارم در حال جمع کردن اسناد بودم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید