slumbering

[ایالات متحده]/[ˈslʌmbərɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈslʌmbərɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خفته؛ در حالت خواب؛ آرام و غیرفعال.
vbl. فعل استمراری slumber.

عبارات و ترکیب‌ها

slumbering child

کودک در حال به خواب رفتن

slumbering peacefully

به آرامي در حال به خواب رفتن

slumbering giant

غول در حال به خواب رفتن

slumbering beauty

زیبای در حال به خواب رفتن

slumbered deeply

به طور عمیقی به خواب رفت

slumbered soundly

به طور محکم به خواب رفت

slumbering volcano

آتشفشان در حال به خواب رفتن

slumbering city

شهر در حال به خواب رفتن

slumbering state

ایالت در حال به خواب رفتن

slumbering figure

شخصیت در حال به خواب رفتن

جملات نمونه

the baby was slumbering peacefully in his crib.

نوزاد به آرامی در گهواره‌اش در حال خواب بود.

the town was slumbering under a blanket of snow.

شهر در حالی که زیر پوششی از برف در خواب بود.

after a long day, i was slumbering deeply.

بعد از یک روز طولانی، من عمیقاً در خواب بودم.

the old dog was slumbering in a patch of sunlight.

سگ پیر در یک لکه نور خورشید در خواب بود.

the volcano remained slumbering for centuries.

آتشفشان برای قرن‌ها در حالت خفته باقی ماند.

the cat was slumbering on the windowsill.

گربه روی طاقچه در حال خواب بود.

the river was slumbering through the valley.

رودخانه از میان دره به آرامی در جریان بود.

the city was slumbering after the concert ended.

شهر پس از پایان کنسرت در حال آرامش بود.

the forest was slumbering under the moonlight.

جنگل زیر نور ماه در حال آرامش بود.

the audience was slumbering during the boring lecture.

مخاطبان در طول سخنرانی خسته کننده در خواب بودند.

the giant lay slumbering in the valley below.

غول در دره پایین در خواب چیده شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید