fast asleep
خواب عمیق
sound asleep
خواب عمیق
fall asleep
به خواب رفتن
fell asleep
به خواب رفت
fallen asleep
به خواب رفته
lay asleep
به خواب رفتن
I fell asleep for a bit.
من برای مدت کوتاهی به خواب رفتم.
I fell asleep at once.
من یکباره به خواب رفتم.
The children are sound asleep upstairs.
کودکان در طبقه بالا به خواب عمیقی هستند.
Is the baby still asleep?
آیا نوزاد هنوز در خواب است؟
they were too fast asleep to reply.
آنها آنقدر سریع به خواب رفته بودند که نتوانستند پاسخ دهند.
she fell asleep almost instantly.
او تقریباً بلافاصله به خواب رفت.
A cradlesong. Kids fall asleep quick.
آهنگ تودلکی. بچهها سریع به خواب میروند.
He fell asleep during the lesson.
او در طول کلاس به خواب رفت.
He lay down and was asleep immediately.
او دراز کشید و بلافاصله به خواب رفت.
I fell asleep against a pillar.
من کنار یک ستون به خواب رفتم.
She was found asleep on a pillow of leaves.
او در حالی که روی بالشتی از برگها به خواب بود، پیدا شد.
The baby is fast asleep in his cot.
نوزاد به سرعت در گهوارهاش به خواب رفته است.
I think they're asleep; anyhow, they're quiet.
فکر کنم آنها در خواب هستند؛ به هر حال، آنها ساکت هستند.
she fell asleep directly she got into bed.
وقتی به رختخواب رفت، بلافاصله به خواب رفت.
politicians who are asleep to the needs of their constituents.
سیاستمدتانی که نسبت به نیازهای رای دهندگان خود بیتوجه هستند.
a shift worker asleep at his post.
یک کارگر شیفت که در محل کار خود به خواب رفته است.
fall asleep over one's work
در حین کار به خواب بروید.
He had fallen sound asleep in the chair by the fire.
او در حالی که کنار آتش در صندلی به خواب عمیقی رفته بود.
fast asleep
خواب عمیق
sound asleep
خواب عمیق
fall asleep
به خواب رفتن
fell asleep
به خواب رفت
fallen asleep
به خواب رفته
lay asleep
به خواب رفتن
I fell asleep for a bit.
من برای مدت کوتاهی به خواب رفتم.
I fell asleep at once.
من یکباره به خواب رفتم.
The children are sound asleep upstairs.
کودکان در طبقه بالا به خواب عمیقی هستند.
Is the baby still asleep?
آیا نوزاد هنوز در خواب است؟
they were too fast asleep to reply.
آنها آنقدر سریع به خواب رفته بودند که نتوانستند پاسخ دهند.
she fell asleep almost instantly.
او تقریباً بلافاصله به خواب رفت.
A cradlesong. Kids fall asleep quick.
آهنگ تودلکی. بچهها سریع به خواب میروند.
He fell asleep during the lesson.
او در طول کلاس به خواب رفت.
He lay down and was asleep immediately.
او دراز کشید و بلافاصله به خواب رفت.
I fell asleep against a pillar.
من کنار یک ستون به خواب رفتم.
She was found asleep on a pillow of leaves.
او در حالی که روی بالشتی از برگها به خواب بود، پیدا شد.
The baby is fast asleep in his cot.
نوزاد به سرعت در گهوارهاش به خواب رفته است.
I think they're asleep; anyhow, they're quiet.
فکر کنم آنها در خواب هستند؛ به هر حال، آنها ساکت هستند.
she fell asleep directly she got into bed.
وقتی به رختخواب رفت، بلافاصله به خواب رفت.
politicians who are asleep to the needs of their constituents.
سیاستمدتانی که نسبت به نیازهای رای دهندگان خود بیتوجه هستند.
a shift worker asleep at his post.
یک کارگر شیفت که در محل کار خود به خواب رفته است.
fall asleep over one's work
در حین کار به خواب بروید.
He had fallen sound asleep in the chair by the fire.
او در حالی که کنار آتش در صندلی به خواب عمیقی رفته بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید