snowflakes

[ایالات متحده]/ˈsnəʊfleɪks/
[بریتانیا]/ˈsnoʊfleɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکه‌های کوچک، نرم و سفید آب یخ‌زده که از آسمان می‌افتند

عبارات و ترکیب‌ها

falling snowflakes

برف‌های در حال سقوط

beautiful snowflakes

برف‌های زیبا

unique snowflakes

برف‌های منحصر به فرد

tiny snowflakes

برف‌های کوچک

delicate snowflakes

برف‌های لطیف

soft snowflakes

برف‌های نرم

white snowflakes

برف‌های سفید

cold snowflakes

برف‌های سرد

frozen snowflakes

برف‌های یخ‌زده

gentle snowflakes

برف‌های ملایم

جملات نمونه

snowflakes gently fell from the sky.

برف‌ها به آرامی از آسمان می‌باریدند.

each snowflake is unique in its design.

هر تکه برف در طراحی خود منحصر به فرد است.

children love to catch snowflakes on their tongues.

بچه‌ها عاشق این هستند که برف‌ها را روی زبان خود بگیرند.

the ground was covered in a blanket of snowflakes.

زمین با یک فرش از برف پوشیده شده بود.

she watched the snowflakes dance in the wind.

او تماشا می‌کرد که برف‌ها در باد می‌رقصند.

snowflakes create a magical winter landscape.

برف‌ها یک منظره زمستانی جادویی ایجاد می‌کنند.

we made snow angels in the snowflakes.

ما در برف‌ها، فرشته‌های برفی درست کردیم.

the beauty of snowflakes captivated everyone.

زیبایی برف‌ها همه را مجذوب خود کرد.

snowflakes began to accumulate on the rooftops.

برف‌ها شروع به جمع شدن روی پشت بام‌ها کردند.

photographers love to capture the intricate patterns of snowflakes.

عکاسان عاشق ثبت الگوهای پیچیده برف‌ها هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید