snowstorm

[ایالات متحده]/'snəʊstɔːm/
[بریتانیا]/'snostɔrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وضعیت آب و هوایی شدید که با برف سنگین و بادهای قوی مشخص می‌شود و اغلب منجر به شرایط خطرناک می‌شود
Word Forms
جمعsnowstorms
شکل سوم شخص مفردsnowstorms

جملات نمونه

The snowstorm swept the vast expanse of grassland.

طوفان برفی، گسترش وسیع مراتع را در بر گرفت.

A severe snowstorm blocked up railroads.

یک طوفان برف شدید راه‌آهن‌ها را مسدود کرد.

The snowstorm ruled out their weekly meeting.

بهمنه مانع از برگزاری جلسه هفتگی آنها شد.

After several weeks of travel,snowstorm hit us first.

بعد از چند هفته سفر، یک طوفان برفی ما را در آغوش گرفت.

it swam away in a flurry of wings and flippers, raising a snowstorm of foam.

در میان انبوهی از بال‌ها و باله‌های پا، شنا کرد و طوفانی از کف به پا کرد.

"According to the weather report, there's a snowstorm blowing up this evening."

"بر اساس گزارش هواشناسی، امشب یک طوفان برفی در حال شکل گیری است."

shoveling off the driveway after the snowstorm; shovels out the hall closet once a year.

پس از طوفان برف، برف‌ها را از روی ورودی پارکینگ پاک کرد؛ سالی یک بار، کمد ورودی را نیز تمیز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید