so-so

[ایالات متحده]/ˈsəʊ.səʊ/
[بریتانیا]/ˈsoʊ.soʊ/

ترجمه

adj. معمولی؛ نه چندان خوب
adv. به روشی متوسط یا بی‌تفاوت

عبارات و ترکیب‌ها

was so-so

تا حدی خوب

feel so-so

احساس می‌کنم تا حدی خوب

so-so quality

کیفیت تا حدی خوب

doing so-so

تا حدی خوب انجام دادم

a so-so result

نتیجه‌ای تا حدی خوب

so-so performance

عملکرد تا حدی خوب

looks so-so

تا حدی خوب به نظر می‌رسد

so-so food

غذا تا حدی خوب

just so-so

فقط تا حدی خوب

جملات نمونه

the food was so-so; i've had better.

غذا معمولی بود؛ بهتر هم خورده‌ام.

my performance on the test was so-so.

عملکرد من در امتحان معمولی بود.

the movie was so-so; nothing special.

فیلم معمولی بود؛ چیز خاصی نبود.

i felt so-so about the whole situation.

در مورد کل وضعیت، حس معمولی داشتم.

the weather today is so-so, a bit cloudy.

هوا امروز معمولی است، کمی ابری.

his presentation was so-so, lacking enthusiasm.

ارائه او معمولی بود، فاقد شور و اشتیاق.

the service at the restaurant was so-so.

خدمات در رستوران معمولی بود.

i'm feeling so-so today; just a bit tired.

امروز حس معمولی دارم؛ فقط کمی خسته ام.

the product's quality was so-so, not great.

کیفیت محصول معمولی بود، عالی نبود.

the concert was so-so; i expected more.

اجرا کنسرت معمولی بود؛ انتظار بیشتری داشتم.

my attempt at baking a cake was so-so.

تلاش من برای پختن کیک معمولی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید