softening

[ایالات متحده]/'sɔfn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند نرم‌تر یا ملایم‌تر شدن.
Word Forms
جمعsoftenings
صفت یا فعل حال استمراریsoftening

عبارات و ترکیب‌ها

softening point

نقطه نرم شدن

softening agent

عامل نرم کننده

softening temperature

دمای نرم شدن

water softening

نرم کردن آب

جملات نمونه

Dimethicone– An excellent emollient, dimethicone allows for superior spreadability while softening and soothing baby's delicate bottom.

دی‌متیکون – یک نرم‌کننده عالی، دی‌متیکون به شما این امکان را می‌دهد که به راحتی آن را پخش کنید در حالی که پوست لطیف باسن نوزاد را نرم و تسکین می‌دهد.

Glass is a non-crystalline inorganic material, with the temperature rise of flacherie, when heating the softening temperature reached glass, glass will be distorted.

شیشه یک ماده غیر بلوری معدنی است، با افزایش دما در فلاشر، هنگامی که دمای نرم شدن به دمای شیشه رسید، شیشه دچار تغییر شکل می شود.

A single factorial experiment was conducted to develop a method of ripening and softening fresh berries of pepper (Pipper nigrum Linnaeus) by using Ethephon.

یک آزمایش فاکتوریل تک انجام شد تا روشی برای پخت و نرم کردن توت‌های تازه فلفل (پیپر نیگרום لینائوس) با استفاده از اتیفون ایجاد شود.

Wet processing of supermicro Tencel fabric is detailed, including singeing, enzyme scouring, low alkali mercerization, DP finish and softening, as well as preshrinking.

پردازش مرطوب پارچه سوپرمیکرو تنکسل به تفصیل شرح داده شده است، از جمله سوزاندن، سرکشی آنزیمی، مرسریزاسیون قلیایی کم، پرداخت و نرم کننده DP و همچنین پیش جمع شدن.

The softening of butter is necessary before baking cookies.

نرم شدن کره قبل از پختن کوکی ضروری است.

He used a fabric softener to achieve the softening effect on his clothes.

او از نرم کننده پارچه برای دستیابی به اثر نرم کننده روی لباس هایش استفاده کرد.

The softening of his tone indicated a change in attitude.

نرم شدن لحن او نشان دهنده تغییر نگرش بود.

Regular moisturizing helps with the softening of dry skin.

مرطوب نگه داشتن منظم به نرم شدن پوست خشک کمک می کند.

She added a softening filter to the photo to create a dreamy effect.

او یک فیلتر نرم کننده به عکس اضافه کرد تا جلوه ای رویایی ایجاد کند.

The softening of his stance on the issue surprised many people.

نرم شدن موضع او در مورد این موضوع باعث تعجب بسیاری از مردم شد.

The softening of the economy led to job losses in many sectors.

نرم شدن اقتصاد منجر به از دست دادن شغل در بسیاری از بخش ها شد.

A good massage can help with the softening of tense muscles.

ماساژ خوب می تواند به نرم شدن عضلات تنیده کمک کند.

The softening of her voice as she spoke to the child was heartwarming.

نرم شدن صدای او هنگام صحبت با کودک دلگرم کننده بود.

The softening of the ice cream made it easier to scoop out.

نرم شدن بستنی باعث شد بیرون کردن آن آسان تر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید