statesman

[ایالات متحده]/ˈsteɪtsmən/
[بریتانیا]/ˈsteɪtsmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک رهبر سیاسی
Word Forms
جمعstatesmen

جملات نمونه

That political statesman is full of ambition.

آن سیاستمدان پر از جاه‌طلبی است.

He is a statesman of the highest caliber.

او یک سیاستمدار با بالاترین سطح توانایی است.

Is he anything of a statesman?

آیا او سیاستمداری است؟

His reputation as a statesman is splendid.

شهرت او به عنوان یک سیاستمدار عالی است.

a statesman to whom cunning had come as second nature.

یک سیاستمداری که حیله‌گری برایش به طبیعت دوم تبدیل شده بود.

the obituary lauded him as a great statesman and soldier.

یادداشت رستاخیزی او را به عنوان یک سیاستمدار و سرباز بزرگ ستایش کرد.

A safe statesman is better than a clever one.

یک سیاستمدار امن بهتر از یک سیاستمدار باهوش است.

The statesman is much occupied with affairs of state.

سیاستمدار بسیار درگیر امور ایالتی است.

It required a statesman’s foresight and sagacity to make the decision.

برای تصمیم گیری به دوراندیشی و فراست یک سیاستمدار نیاز بود.

a lay statesman ought not to trample upon the opinions of his Church advisers.

یک سیاستمدار غیر متخصص نباید بر نظرات مشاوران کلیسای خود پا گذاشته باشد.

He is regarded as TV’s elder statesman, having worked for the giant CBS network for nearly twenty years.

او به عنوان سیاستمدار ارشد تلویزیون شناخته می شود، زیرا نزدیک به بیست سال برای شبکه بزرگ CBS کار کرده است.

CWA President Morton Bahr, an elder statesman of the federation, opposed Sweeney in 1995, figuring a power struggle was bad for labor, even though he agreed with Sweeney’s goals.

مورتون باهر، رئیس اتحادیه CWA و یک سیاستمدار ارشد فدراسیون، در سال 1995 با سوینی مخالفت کرد، زیرا فکر می کرد که درگیری قدرت برای کار خوب نیست، اگرچه با اهداف سوینی موافق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید