stereotypes

[ایالات متحده]/ˈstɛrɪətaɪps/
[بریتانیا]/ˈstɛrɪəˌtaɪps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایده‌های ثابت یا مفاهیم بیش از حد ساده شده درباره یک گروه از مردم
v. دسته‌بندی یا برچسب‌گذاری کسی بر اساس ایده‌های بیش از حد ساده شده

عبارات و ترکیب‌ها

break stereotypes

شکستن کلیشه‌ها

challenge stereotypes

به چالش کشیدن کلیشه‌ها

reinforce stereotypes

تقویت کلیشه‌ها

overcome stereotypes

غلبه بر کلیشه‌ها

perpetuate stereotypes

ادامه دادن کلیشه‌ها

examine stereotypes

بررسی کلیشه‌ها

combat stereotypes

مقابله با کلیشه‌ها

address stereotypes

رسیدگی به کلیشه‌ها

question stereotypes

سوال کردن درباره کلیشه‌ها

understand stereotypes

درک کلیشه‌ها

جملات نمونه

stereotypes can often lead to misunderstandings.

کلیشه‌ها اغلب می‌توانند منجر به سوء تفاهم شوند.

we should challenge stereotypes to promote equality.

ما باید برای ترویج برابری با کلیشه‌ها مقابله کنیم.

stereotypes about gender roles are changing.

کلیشه‌های مربوط به نقش‌های جنسیتی در حال تغییر هستند.

breaking stereotypes requires open-mindedness.

شکستن کلیشه‌ها نیازمند ذهن باز است.

stereotypes can affect people's self-esteem.

کلیشه‌ها می‌توانند بر عزت نفس افراد تأثیر بگذارند.

education plays a key role in dispelling stereotypes.

آموزش نقش مهمی در زدودن کلیشه‌ها دارد.

media often perpetuates harmful stereotypes.

رسانه‌ها اغلب کلیشه‌های مضر را تداوم می‌بخشند.

we must recognize and confront our own stereotypes.

ما باید کلیشه‌های خود را تشخیص داده و با آن‌ها مقابله کنیم.

stereotypes can limit our understanding of others.

کلیشه‌ها می‌توانند درک ما از دیگران را محدود کنند.

it’s important to discuss stereotypes in society.

مهم است که در مورد کلیشه‌ها در جامعه بحث کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید