straightens

[ایالات متحده]/ˈstreɪtənz/
[بریتانیا]/ˈstreɪtənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را صاف کردن; مرتب کردن یا منظم کردن; حل یک مشکل یا دشواری; راست ایستادن

عبارات و ترکیب‌ها

straightens the line

خط را صاف می‌کند

straightens out problems

مشکلات را حل می‌کند

straightens your posture

حالت بدنی شما را صاف می‌کند

straightens the hair

موها را صاف می‌کند

straightens the picture

تصویر را صاف می‌کند

straightens the path

مسیر را صاف می‌کند

straightens the fabric

پارچه را صاف می‌کند

straightens the wrinkles

چین و چروک‌ها را صاف می‌کند

straightens the rules

قوانین را صاف می‌کند

straightens the situation

وضعیت را صاف می‌کند

جملات نمونه

she straightens her hair every morning.

او هر روز صبح موهایش را مرتب می‌کند.

the teacher straightens the classroom before the students arrive.

معلم کلاس درس را قبل از ورود دانش آموزان مرتب می‌کند.

he straightens his tie before the meeting.

او قبل از جلسه کراواتش را مرتب می‌کند.

the artist straightens the canvas on the easel.

هنرمند بوم نقاشی را روی سه پایه مرتب می‌کند.

she straightens the picture frames on the wall.

او قاب عکس ها را روی دیوار مرتب می‌کند.

the mechanic straightens the bent metal part.

مکانیک قطعه فلزی خمیده را صاف می‌کند.

he straightens his back while sitting at the desk.

او در حالی که روی میز می‌نشیند، کمرش را صاف می‌کند.

she straightens the papers before handing them out.

او قبل از توزیع، کاغذها را مرتب می‌کند.

the gardener straightens the garden path with new stones.

باغبانی مسیر باغ را با سنگ‌های جدید مرتب می‌کند.

he straightens the curtains to let in more light.

او پرده‌ها را مرتب می‌کند تا نور بیشتری وارد شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید