straying

[ایالات متحده]/ˈstreɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstreɪ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گم کردن راه خود؛ انحراف از موضوع اصلی؛ به بی‌راهه رفتن؛ داشتن رابطه (برای افراد متأهل یا متعهد)

عبارات و ترکیب‌ها

straying thoughts

افکار سرگردان

straying away

دور شدن

straying paths

مسیرهای سرگردان

straying mind

ذهن سرگردان

straying animals

حیوانات سرگردان

straying focus

حواس‌پرتی

straying kids

کودکان سرگردان

straying feelings

احساسات سرگردان

straying behavior

رفتار سرگردان

straying from

دور شدن از

جملات نمونه

he was straying from the main path during the hike.

او در حال انحراف از مسیر اصلی در حین پیاده‌روی بود.

straying too far from home can be dangerous.

انحراف بیش از حد از خانه می‌تواند خطرناک باشد.

she found herself straying into thoughts of the past.

او متوجه شد که در حال غرق شدن در افکار گذشته است.

the dog kept straying into the neighbor's yard.

سگ مدام وارد حیاط همسایه می‌شد.

straying from the topic can confuse the audience.

انحراف از موضوع می‌تواند مخاطب را گیج کند.

he was straying off course while sailing.

او در حال انحراف از مسیر دریانوردی بود.

she warned him about straying too close to the edge.

او به او در مورد نزدیک شدن بیش از حد به لبه هشدار داد.

straying thoughts can disrupt your concentration.

افکار پراکنده می‌توانند تمرکز شما را مختل کنند.

they were straying into dangerous territory.

آنها وارد قلمرو خطرناک می‌شدند.

he realized he was straying from his original plan.

او متوجه شد که از طرح اصلی خود دور شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید