concentrating

[ایالات متحده]/[ˈkɒn.sən.trət.ɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈkɑːn.sən.trət.ɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تمرکز توجه یا تلاش‌های خود را بر یک وظیفه یا موضوع خاص؛ جمع کردن در یک نقطه یا منطقه.
adj. متمرکز؛ توجه‌دار.

عبارات و ترکیب‌ها

concentrating hard

تمرکز سخت

concentrating on

تمرکز بر

concentrated effort

کوشش تمرکزی

concentrating now

تمرکز در حال حاضر

concentrated work

کار تمرکزی

concentrating deeply

تمرکز عمیق

concentrated time

زمان تمرکزی

concentrating fully

تمرکز کامل

concentrating intently

تمرکز با دقت

concentrating solely

تمرکز صرف

جملات نمونه

i'm concentrating on finishing this report by friday.

من روی پایان دادن به این گزارش تا پنجشنبه متمرکز هستم.

she's concentrating all her efforts on passing the exam.

او تمام تلاش خود را روی قبولی در آزمون متمرکز کرده است.

he was concentrating intensely while solving the puzzle.

وی در حال حل پازل با تمرکز شدید بود.

try concentrating on your breathing during meditation.

در حین مدیتیشن سعی کنید روی نفس خود تمرکز کنید.

the children were concentrating on building a sandcastle.

بچه ها روی ساختن یک قلعة شن تمرکز داشتند.

it's hard concentrating with so much noise around.

با وجود حضور چنان سر و صدای زیاد، تمرکز کردن سخت است.

she's concentrating on learning a new language.

او روی یادگیری یک زبان جدید تمرکز دارد.

he's concentrating his research on renewable energy.

او تحقیقات خود را روی انرژی های تجدید پذیر متمرکز کرده است.

i find it difficult concentrating after a large meal.

من پس از یک وعده غذایی بزرگ، تمرکز کردن را دشوار می یابم.

we need to be concentrating our resources effectively.

ما نیاز داریم که منابع خود را به طور مؤثری متمرکز کنیم.

she's concentrating on improving her public speaking skills.

او روی بهبود مهارت های سخنرانی خود تمرکز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید