stumble

[ایالات متحده]/ˈstʌmbl/
[بریتانیا]/ˈstʌmbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لغزش و تقریباً افتادن؛ در حین انجام کاری اشتباه یا خطا کردن
n. اشتباه یا خطا در عمل یا قضاوت؛ حرکتی ناشیانه یا ناپایدار
Word Forms
جمعstumbles
صفت یا فعل حال استمراریstumbling
قسمت سوم فعلstumbled
شکل سوم شخص مفردstumbles
زمان گذشتهstumbled

عبارات و ترکیب‌ها

stumble upon

برخورد اتفاقی کردن

stumble on

برخورد اتفاقی

stumble over

از روی زمین افتادن

stumble across

به طور اتفاقی پیدا کردن

جملات نمونه

stumble upon a rare book

به طور اتفاقی به یک کتاب کمیاب برخورد کنید.

He was stumbled by the problem.

او دچار مشکل شد.

stumble over one's words

از دست دادن تمرکز هنگام صحبت کردن

He stumbled along the road.

او در طول جاده سرگردان بود.

She stumbled on a stone.

او روی یک سنگ سر خورد.

he stumbled but didn't fall.

او سر خورد اما نیفتاد.

a colleague stumbled on the couple romping in an office.

یکی از همکاران به طور تصادفی زوجی را در حال خوشگذرانی در دفتر دید.

she stumbled over the words.

او روی کلمات سر خورد.

a policeman had stumbled across a gang of youths.

یک افسر پلیس به طور تصادفی با گروهی از جوانان برخورد کرد.

stumbled but regained his balance.

زمین خورد، اما تعادل خود را دوباره به دست آورد.

He stumbled and overthrew the chair.

او زمین خورد و صندلی را سرنگون کرد.

He stumbled over every sentence.

او روی هر جمله سر خورد.

I stumbled across an old school friend today.

من امروز به طور تصادفی با یک دوست قدیمی مدرسه برخورد کردم.

he parodied my groping stumble across the stage.

او از افتادن دست و پا و جستجوی من روی صحنه تقلید کرد.

The boy stumbled on the stairs but was able to keep his feet.

پسر در پله‌ها زمین خورد اما توانست تعادل خود را حفظ کند.

The skater stumbled but at once recovered himself.

اسکیت‌سوار تعادل خود را از دست داد اما بلافاصله خود را بازیابی کرد.

He stumbled blindly on through the dark building.

او کورکورانه و بی‌هدف از طریق ساختمان تاریک عبور کرد.

نمونه‌های واقعی

Miss Doe stumbled backwards and over the balcony.

خانم دو در حال عقب نشینی به عقب، از بالکن افتاد.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

And that's how they stumbled across it.

و اینگونه بود که آنها به طور اتفاقی به آن برخورد کردند.

منبع: Gourmet Base

It was at Redwood High that Robin stumbled upon the drama department.

این در دبیرستان ردウッド بود که رابین به طور اتفاقی با بخش تئاتر برخورد کرد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Harry had never seen a dementor stumble.

هری تا به حال ندیده بود که یک دمنتور بیفتد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

You see what we just stumbled upon, morty?

می‌بینید چه چیزی را به تازگی کشف کردیم، مرت?

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

Because that's when you stumble upon the greatest revelations.

چون در آن زمان است که شما به بزرگترین revelations برخورد می کنید.

منبع: Science in Life

He stumbled over a stone on the rough path.

او روی یک سنگ در مسیر ناهموار سر خورد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Barbara tells me that she stumbled upon Alessandra's story serendipitously.

باربارا به من می‌گوید که به طور اتفاقی داستان الکساندرا را کشف کرده است.

منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American September 2023 Compilation

A video shows her stumble before guards help her into her vehicle.

در یک ویدیو نشان داده شده که او قبل از اینکه نگهبانان به او کمک کنند تا وارد ماشینش شود، می افتد.

منبع: VOA Special September 2016 Collection

It washed up here — in Australia — where a beach-goer stumbled upon it.

اینجا شسته شد - در استرالیا - جایی که یک فرد در حال قدم زدن در ساحل آن را کشف کرد.

منبع: PBS Fun Science Popularization

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید