| جمع | stumblers |
social stumbler
لغزش اجتماعی
clumsy stumbler
لغزش دست و پا چلفتی
frequent stumbler
لغزش مکرر
accidental stumbler
لغزش اتفاقی
nervous stumbler
لغزش عصبی
happy stumbler
لغزش خوشحال
awkward stumbler
لغزش ناشیانه
unlucky stumbler
لغزش بدشانسی
careless stumbler
لغزش بیاحتیاطی
reluctant stumbler
لغزش اکراهی
he is a notorious stumbler in the world of business.
او یک فرد مشهور در زمینهی کسب و کار است که اغلب دچار شکست میشود.
as a stumbler, she often trips over her own words.
به عنوان یک فردی که اغلب دچار مشکل میشود، او اغلب در بیان حرفهایش دچار اشتباه میشود.
the stumbler finally found his footing in the new job.
آن فردی که اغلب دچار مشکل میشود، سرانجام در شغل جدیدش جایگاه خود را پیدا کرد.
despite being a stumbler, he remains optimistic.
با وجود اینکه او فردی است که اغلب دچار مشکل میشود، همچنان خوشبین است.
the stumbler learned from his mistakes over time.
آن فردی که اغلب دچار مشکل میشود، در طول زمان از اشتباهات خود درس گرفت.
she embraced her identity as a stumbler with humor.
او با طنز، هویت خود را به عنوان فردی که اغلب دچار مشکل میشود پذیرفت.
every stumbler has a story to tell.
هر فردی که اغلب دچار مشکل میشود، داستانی برای گفتن دارد.
his reputation as a stumbler didn't stop him from trying.
شهرت او به عنوان فردی که اغلب دچار مشکل میشود، مانع از تلاش او نشد.
the stumbler was determined to improve his skills.
آن فردی که اغلب دچار مشکل میشود، مصمم بود مهارتهای خود را بهبود بخشد.
being a stumbler can sometimes lead to unexpected successes.
گاهی اوقات، بودن یک فردی که اغلب دچار مشکل میشود، میتواند منجر به موفقیتهای غیرمنتظره شود.
social stumbler
لغزش اجتماعی
clumsy stumbler
لغزش دست و پا چلفتی
frequent stumbler
لغزش مکرر
accidental stumbler
لغزش اتفاقی
nervous stumbler
لغزش عصبی
happy stumbler
لغزش خوشحال
awkward stumbler
لغزش ناشیانه
unlucky stumbler
لغزش بدشانسی
careless stumbler
لغزش بیاحتیاطی
reluctant stumbler
لغزش اکراهی
he is a notorious stumbler in the world of business.
او یک فرد مشهور در زمینهی کسب و کار است که اغلب دچار شکست میشود.
as a stumbler, she often trips over her own words.
به عنوان یک فردی که اغلب دچار مشکل میشود، او اغلب در بیان حرفهایش دچار اشتباه میشود.
the stumbler finally found his footing in the new job.
آن فردی که اغلب دچار مشکل میشود، سرانجام در شغل جدیدش جایگاه خود را پیدا کرد.
despite being a stumbler, he remains optimistic.
با وجود اینکه او فردی است که اغلب دچار مشکل میشود، همچنان خوشبین است.
the stumbler learned from his mistakes over time.
آن فردی که اغلب دچار مشکل میشود، در طول زمان از اشتباهات خود درس گرفت.
she embraced her identity as a stumbler with humor.
او با طنز، هویت خود را به عنوان فردی که اغلب دچار مشکل میشود پذیرفت.
every stumbler has a story to tell.
هر فردی که اغلب دچار مشکل میشود، داستانی برای گفتن دارد.
his reputation as a stumbler didn't stop him from trying.
شهرت او به عنوان فردی که اغلب دچار مشکل میشود، مانع از تلاش او نشد.
the stumbler was determined to improve his skills.
آن فردی که اغلب دچار مشکل میشود، مصمم بود مهارتهای خود را بهبود بخشد.
being a stumbler can sometimes lead to unexpected successes.
گاهی اوقات، بودن یک فردی که اغلب دچار مشکل میشود، میتواند منجر به موفقیتهای غیرمنتظره شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید