subcerebral

[ایالات متحده]/sʌb.səˈriː.brəl/
[بریتانیا]/sʌb.səˈriː.brəl/

ترجمه

adj. واقع در زیر مغز; مربوط به ناحیه زیر قشر مغزی

عبارات و ترکیب‌ها

subcerebral area

ناحیه زیر مغزی

subcerebral structures

ساختارهای زیر مغزی

subcerebral pathway

مسیر زیر مغزی

subcerebral region

منطقه زیر مغزی

subcerebral function

عملکرد زیر مغزی

subcerebral blood

خون زیر مغزی

subcerebral tissue

بافت زیر مغزی

subcerebral activity

فعالیت زیر مغزی

subcerebral signals

سیگنال‌های زیر مغزی

subcerebral neurons

نورون‌های زیر مغزی

جملات نمونه

the subcerebral region plays a role in emotional regulation.

ناحیه‌ی زیر مغزی در تنظیم هیجانات نقش دارد.

research on subcerebral functions is still ongoing.

تحقیقات در مورد عملکردهای زیر مغزی همچنان در حال انجام است.

subcerebral pathways are important for motor control.

مسیرهای زیر مغزی برای کنترل حرکات بسیار مهم هستند.

understanding subcerebral mechanisms can help in treating disorders.

درک مکانیسم‌های زیر مغزی می‌تواند به درمان اختلالات کمک کند.

subcerebral activity is linked to various cognitive processes.

فعالیت زیر مغزی با فرآیندهای شناختی مختلف مرتبط است.

scientists study subcerebral structures to better understand behavior.

دانشمندان ساختارهای زیر مغزی را برای درک بهتر رفتار مطالعه می‌کنند.

subcerebral connections are vital for sensory integration.

اتصالات زیر مغزی برای یکپارچه سازی حسی حیاتی هستند.

disruptions in subcerebral networks can lead to neurological issues.

اختلالات در شبکه‌های زیر مغزی می‌تواند منجر به مشکلات عصبی شود.

subcerebral regions are involved in the processing of emotions.

ناحیه‌های زیر مغزی در پردازش احساسات نقش دارند.

the study of subcerebral functions is crucial for neuroscience.

مطالعه عملکردهای زیر مغزی برای علوم اعصاب بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید