subjectivism

[ایالات متحده]/səb'dʒektɪvɪz(ə)m/
[بریتانیا]/səb'dʒɛktɪvɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ذهن‌گرایی
Word Forms

جملات نمونه

In scientific discussions it is essential to guard against subjectivism and arbitrariness.

در بحث‌های علمی، مراقبت در برابر نادرستی و خودسر بودن ضروری است.

It was entitled "On Practice" because its stress was on exposing the dogmatist kind of subjectivism, which belittles practice.

عنوان آن "در مورد عمل" بود زیرا بر نشان دادن نوع سوبژکتیویسم متکلم که عمل را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد، تاکید داشت.

He tends to approach situations with a lot of subjectivism.

او معمولاً با رویکردی پر از خودمحوری با موقعیت ها برخورد می کند.

Subjectivism can sometimes cloud one's judgment.

خودمحوری گاهی اوقات می تواند قضاوت یک فرد را مخدوش کند.

She often lets her subjectivism influence her decisions.

او اغلب اجازه می دهد تا خودمحوری بر تصمیماتش تأثیر بگذارد.

Subjectivism can lead to biased opinions.

خودمحوری می تواند منجر به ایجاد نظرات مغرضانه شود.

It's important to balance objectivity and subjectivism in decision-making.

در تصمیم گیری مهم است که بین بی طرفی و خودمحوری تعادل ایجاد شود.

His writing is criticized for its heavy subjectivism.

نوشتن او به دلیل خودمحوری زیاد مورد انتقاد قرار می گیرد.

Subjectivism in art allows for personal expression.

خودمحوری در هنر اجازه بیان شخصی را می دهد.

The debate focused on the role of subjectivism in ethics.

بحث بر نقش خودمحوری در اخلاق متمرکز بود.

Subjectivism can sometimes lead to misunderstandings.

خودمحوری گاهی اوقات می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

She struggles to overcome her tendency towards subjectivism.

او برای غلبه بر تمایل خود به خودمحوری تلاش می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید