substantiating

[ایالات متحده]/səbˈstænʃiˌeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/səbˈstænʃiˌeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پشتیبانی از یک ادعا یا تصریح با حقایق؛ اثبات یا تأیید چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

substantiating evidence

اثبات کننده مدارک

substantiating claims

اثبات ادعاها

substantiating facts

اثبات حقایق

substantiating documents

اثبات اسناد

substantiating information

اثبات اطلاعات

substantiating testimony

اثبات شهادت

substantiating data

اثبات داده‌ها

substantiating arguments

اثبات استدلال‌ها

substantiating sources

اثبات منابع

substantiating assertions

اثبات ادعاها

جملات نمونه

substantiating your claims with evidence is essential.

اثبات ادعای خود با ارائه مدارک ضروری است.

the researcher is substantiating the theory with recent data.

محقق در حال اثبات نظریه با داده‌های اخیر است.

substantiating the findings will strengthen the argument.

اثبات یافته‌ها استدلال را تقویت خواهد کرد.

he is substantiating his position in the debate.

او موضع خود را در بحث اثبات می‌کند.

substantiating the results is a key part of the study.

اثبات نتایج بخش مهمی از مطالعه است.

they are substantiating their proposal with case studies.

آنها پیشنهاد خود را با مطالعات موردی اثبات می‌کنند.

substantiating your argument requires thorough research.

اثبات استدلال شما نیاز به تحقیقات کامل دارد.

she provided documents substantiating her claims.

او مدارکی ارائه کرد که ادعای او را ثابت می‌کرد.

the lawyer is substantiating the case with witness testimonies.

وکیل با شهادت شهود پرونده را ثابت می‌کند.

substantiating facts is crucial in journalism.

اثبات حقایق در روزنامه‌نگاری بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید