disproving

[ایالات متحده]/dɪsˈpruːvɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈpruːvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نادرست دانستن (یک نظریه و غیره)؛ رد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disproving a theory

رد یک نظریه

disproving a claim

رد یک ادعا

disproving an argument

رد یک استدلال

disproving myths

رد اسطوره‌ها

disproving evidence

رد شواهد

disproving assumptions

رد فرضیات

disproving statements

رد اظهارات

disproving beliefs

رد باورها

disproving theories

رد نظریه‌ها

disproving facts

رد حقایق

جملات نمونه

disproving the theory took years of research.

رد کردن این نظریه سال‌ها تحقیق طول کشید.

she focused on disproving the common misconceptions.

او بر رد تصورات رایج تمرکز کرد.

the scientist was dedicated to disproving the old claims.

دانشمند به رد ادعاهای قدیمی اختصاص داده شده بود.

his findings were crucial in disproving the initial hypothesis.

یافته‌های او در رد فرضیه اولیه بسیار مهم بودند.

disproving the allegations required substantial evidence.

رد اتهامات نیاز به شواهد قابل توجه داشت.

the debate centered around disproving each other's arguments.

بحث حول محور رد استدلال‌های یکدیگر متمرکز بود.

he succeeded in disproving the myth about the disease.

او در رد افسانه مربوط به بیماری موفق شد.

disproving the results was not an easy task.

رد کردن نتایج کار آسانی نبود.

the research team worked tirelessly on disproving the claims.

گروه تحقیقاتی به طور خستگی‌ناپذیر بر رد ادعاها کار کرد.

he aimed at disproving the traditional views on the subject.

او قصد داشت نظرات سنتی در مورد موضوع را رد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید