succumbed

[ایالات متحده]/səˈkʌmd/
[بریتانیا]/səˈkʌmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متوقف شدن از مقاومت (در برابر وسوسه، بیماری، حمله و غیره)؛ تسلیم شدن؛ غرق شدن؛ مردن

عبارات و ترکیب‌ها

succumbed to pressure

در برابر فشار تسلیم شد

succumbed to fear

در برابر ترس تسلیم شد

succumbed to temptation

در برابر وسوسه تسلیم شد

succumbed to illness

در برابر بیماری تسلیم شد

succumbed to despair

در برابر ناامیدی تسلیم شد

succumbed to fatigue

در برابر خستگی تسلیم شد

succumbed to addiction

در برابر اعتیاد تسلیم شد

succumbed to grief

در برابر غم و اندوه تسلیم شد

succumbed to pain

در برابر درد تسلیم شد

جملات نمونه

he succumbed to the pressure of his peers.

او در برابر فشار دوستانش تسلیم شد.

she finally succumbed to her illness.

او بالاخره در برابر بیماری‌اش تسلیم شد.

the city succumbed to the invading forces.

شهر در برابر نیروهای متجاوز تسلیم شد.

they succumbed to temptation and broke their diet.

آنها در برابر وسوسه تسلیم شدند و رژیم غذایی خود را شکستند.

he succumbed to fatigue after the long journey.

او پس از سفر طولانی در برابر خستگی تسلیم شد.

she succumbed to the charm of the city.

او در برابر جذابیت شهر تسلیم شد.

the team succumbed to defeat in the final match.

تیم در برابر شکست در مسابقه نهایی تسلیم شد.

he succumbed to his fears and did not take the leap.

او در برابر ترس‌های خود تسلیم شد و نپرید.

the company succumbed to market pressures.

شرکت در برابر فشارهای بازار تسلیم شد.

she succumbed to the allure of a better job offer.

او در برابر جذابیت پیشنهاد شغلی بهتر تسلیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید