suddenness

[ایالات متحده]/'sʌdənnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غیرمنتظره بودن، ناگهانی بودن
Word Forms

جملات نمونه

The suddenness of the storm took everyone by surprise.

ناگهانی بودن طوفان باعث غافلگیر شدن همه شد.

I was startled by the suddenness of his outburst.

من از ناگهانی بودن خشم او شوکه شدم.

The suddenness of the decision left us all in shock.

ناگهانی بودن تصمیم باعث شد همه ما شوکه شویم.

She moved with the suddenness of a cat pouncing on its prey.

او با ناگهانیتی مانند گربه‌ای که به طعمه خود می‌پرد، حرکت کرد.

The suddenness of the news left him speechless.

ناگهانی بودن خبر او را بی‌حرف کرد.

The suddenness of the earthquake caused widespread panic.

ناگهانی بودن زلزله باعث وحشت عمومی شد.

He was taken aback by the suddenness of her resignation.

او از ناگهانی بودن استعفای او غافلگیر شد.

The suddenness of his disappearance raised suspicions.

ناگهانی بودن ناپدید شدنش باعث ایجاد شک و تردید شد.

The suddenness of the change in weather caught us off guard.

ناگهانی بودن تغییر آب و هوا ما را غافلگیر کرد.

The suddenness of the applause startled the performer.

ناگهانی بودن تشویق‌ها باعث شوکه شدن هنرمند شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید