impulsiveness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکانشگری، رفتار شتابزده، ناپایداری
Word Forms

جملات نمونه

Her impulsiveness often leads her to make hasty decisions.

رفتار تکانشی او اغلب باعث می‌شود تصمیمات عجولانه بگیرد.

Impulsiveness can sometimes result in regrettable actions.

رفتار تکانشی گاهی اوقات می‌تواند منجر به اقدامات پشیمانه‌کننده شود.

His impulsiveness got him into trouble.

رفتار تکانشی او را در دردسر انداخت.

Impulsiveness can be both a strength and a weakness depending on the situation.

رفتار تکانشی می‌تواند هم یک نقطه قوت و هم یک نقطه ضعف باشد، بسته به شرایط.

She needs to learn to control her impulsiveness.

او باید یاد بگیرد چگونه رفتار تکانشی خود را کنترل کند.

Impulsiveness can sometimes lead to impulsive buying.

رفتار تکانشی گاهی اوقات می‌تواند منجر به خرید‌های ناگهانی شود.

His impulsiveness often leads to spontaneous adventures.

رفتار تکانشی او اغلب منجر به ماجراجویی‌های خودجوش می‌شود.

Impulsiveness can be a hindrance to careful planning.

رفتار تکانشی می‌تواند مانعی برای برنامه‌ریزی دقیق باشد.

She regrets her impulsiveness in blurting out the secret.

او پشیمان است که به دلیل رفتار تکانشی‌اش راز را فاش کرد.

Impulsiveness in relationships can sometimes lead to misunderstandings.

رفتار تکانشی در روابط گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید