suffered

[ایالات متحده]/ˈsʌfəd/
[بریتانیا]/ˈsʌfərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و قسمت گذشته suffer; تجربه کردن درد یا آسیب؛ بدتر شدن؛ تحمل کردن یا اجازه دادن به چیزی ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

suffered loss

تحمل تلفات

suffered pain

تحمل درد

suffered injury

تحمل آسیب

suffered defeat

تحمل شکست

suffered greatly

به شدت رنج کشید

suffered consequences

تحمل عواقب

suffered trauma

تحمل آسیب روحی

suffered alone

تنها رنج کشید

suffered injustice

تحمل بی‌عدالتی

suffered silently

به طور خاموش رنج کشید

جملات نمونه

she suffered from a severe headache all day.

او تمام روز از سردرد شدید رنج می‌برد.

many people suffered during the economic crisis.

بسیاری از مردم در بحران اقتصادی رنج کشیدند.

he suffered a great loss after his business failed.

او پس از شکست کسب و کارش متحمل یک ضرر بزرگ شد.

the community suffered from lack of resources.

جامعه از کمبود منابع رنج می‌برد.

she suffered in silence, not wanting to burden others.

او در سکوت رنج کشید، نمی‌خواست بار دیگران شود.

they suffered injuries in the car accident.

آنها در تصادف ماشین دچار آسیب‌دیدگی شدند.

he suffered from anxiety for many years.

او سال‌ها از اضطراب رنج می‌برد.

the animals suffered during the harsh winter.

حیوانات در طول زمستان سخت رنج کشیدند.

she suffered a setback in her career.

او در حرفه خود دچار یک عقب‌ماندگی شد.

they suffered the consequences of their actions.

آنها عواقب اعمال خود را متحمل شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید