supreme

[ایالات متحده]/suːˈpriːm/
[بریتانیا]/suːˈpriːm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بالاترین در مقام یا قدرت؛ از اهمیت بالاترین

عبارات و ترکیب‌ها

supreme court

دیوان عالی

supreme leader

رهبر عالی

supreme power

قدرت مطلق

supreme ruler

حاکم اعلی

supreme authority

حاکمیت مطلق

supreme commander

فرمانده عالی

supreme being

وجود برتر

supreme judicial court

دادگاه عالی قضایی

supreme council

شورای عالی

جملات نمونه

the supreme commander

فرماندهی معظم

an act of supreme statesmanship

یک عمل حکمرانی عالی

be girt with supreme power

با قدرت مطلق احاطه شوید

the country's supreme legislative body.

بالاترین نهاد قانونگذاری کشور.

the supreme test of fidelity

آزمون نهایی وفاداری

the Nashville sound will reign supreme once again.

صدای نشویل بار دیگر برتر خواهد بود.

the law was struck down by the Supreme Court.

قانون توسط دیوان عالی کشور نقض شد.

a unified force with a supreme commander.

یک نیروی متحد با فرماندهی معظم.

he was nerving himself for a supreme effort.

او خود را برای یک تلاش بزرگ آماده می کرد.

the Supreme court voided the statute.

دیوان عالی قانون را باطل کرد.

the Supreme Court of J-

دیوان عالی کشور جی-

It was the supreme moment in his life.

این اوج گرفتن لحظه ای در زندگی او بود.

as usual I affected a supreme unconcern.

همانطور که معمولاً انجام می‌دادم، بی‌اعتنایی ظاهری را نشان می‌دادم.

it is the most controversial issue to come before the Supreme Court.

این بحث‌برانگیزترین موضوعی است که تا به حال در دیوان عالی مطرح شده است.

he had supreme control—what he said was law.

او کنترل مطلق داشت - آنچه می گفت قانون بود.

on the race track he reigned supreme .

در پیست مسابقه او برتر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید