surfing

[ایالات متحده]/ˈsɜːfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɜr.fɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ورزش آبی که شامل سوار شدن بر قله امواج است؛ یک بازی یا فعالیت مرتبط با موج‌سواری
v. شکل حال استمراری surf
Word Forms
جمعsurfings

عبارات و ترکیب‌ها

surfing the web

گشت و گذار در وب

surfing lessons

درس‌های موج‌سواری

surfing spots

محل‌های موج‌سواری

surfing gear

تجهیزات موج‌سواری

surfing culture

فرهنگ موج‌سواری

surfing competition

مسابقه موج‌سواری

surfing community

جامعه موج‌سواری

surfing vacation

تعطیلات موج‌سواری

surfing techniques

تکنیک‌های موج‌سواری

surfing championships

مسابقات موج‌سواری

جملات نمونه

surfing is my favorite summer activity.

موج‌سواری مورد علاقه من در فصل تابستان است.

he learned surfing during his vacation in hawaii.

او موج‌سواری را در طول تعطیلات خود در هاوایی یاد گرفت.

surfing requires a lot of practice and balance.

موج‌سواری نیاز به تمرین و تعادل زیادی دارد.

they went surfing early in the morning to catch the waves.

آنها صبح زود برای گرفتن امواج موج‌سواری کردند.

surfing competitions attract many talented athletes.

مسابقات موج‌سواری ورزشکاران با استعداد زیادی را جذب می‌کند.

she enjoys surfing with her friends on weekends.

او از موج‌سواری با دوستانش در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

surfing can be both exhilarating and challenging.

موج‌سواری می‌تواند هم هیجان‌انگیز و هم چالش‌برانگیز باشد.

he bought a new surfboard for his surfing lessons.

او برای کلاس‌های موج‌سواری خود یک تخته موج‌سواری جدید خرید.

surfing at sunrise is a breathtaking experience.

موج‌سواری در طلوع خورشید یک تجربه نفس‌گیر است.

she dreams of becoming a professional surfing instructor.

او رویای تبدیل شدن به یک مربی موج‌سواری حرفه‌ای را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید