bodysurfing

[ایالات متحده]/ˈbɒdɪˌsɜːrfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɑːdəˌsɜːrfɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فعالیت موج‌سواری در اقیانوس با استفاده از فقط بدن خود، بدون تخته‌سوار

عبارات و ترکیب‌ها

bodysurfing the waves

اسرار موج سواری

take up bodysurfing

غواصی بدن را شروع کنید

bodysurfing with friends

اسرار موج سواری با دوستان

a bodysurfing competition

مسابقه موج سواری

جملات نمونه

many people enjoy bodysurfing at the beach.

بسیاری از مردم از بدن‌سوزی در ساحل لذت می‌برند.

he learned bodysurfing during his summer vacation.

او در طول تعطیلات تابستانی خود بدن‌سوزی را یاد گرفت.

bodysurfing requires good swimming skills.

بدن‌سوزی به مهارت‌های شنای خوب نیاز دارد.

she caught a perfect wave while bodysurfing.

او در حالی که بدن‌سوزی می‌کرد، یک موج عالی را گرفت.

they spent the afternoon bodysurfing in the ocean.

آنها بعد از ظهر را در اقیانوس بدن‌سوزی کردند.

safety is important when bodysurfing in rough waters.

ایمنی هنگام بدن‌سوزی در آب‌های خشن مهم است.

he prefers bodysurfing over traditional surfing.

او ترجیح می‌دهد بدن‌سوزی را نسبت به موج‌سواری سنتی انجام دهد.

they organized a bodysurfing competition last weekend.

آنها آخر هفته گذشته یک مسابقه بدن‌سوزی برگزار کردند.

she wore a wetsuit for her bodysurfing session.

او برای جلسه بدن‌سوزی خود یک لباس غواصی پوشید.

bodysurfing can be a thrilling experience.

بدن‌سوزی می‌تواند یک تجربه هیجان‌انگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید