survival

[ایالات متحده]/səˈvaɪvl/
[بریتانیا]/sərˈvaɪvl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا واقعیت ادامه زندگی یا وجود، به‌ویژه پس از روبرو شدن با خطر یا سختی؛ افراد یا چیزهای باقی‌مانده که زنده مانده‌اند؛ آثار؛ نشانه‌ها.
Word Forms
جمعsurvivals

عبارات و ترکیب‌ها

fighting for survival

مبارزه برای بقا

basic survival skills

مهارت‌های بقای پایه

struggle for survival

کشمکش برای بقا

survival instinct

غریزه بقا

survival rate

نرخ بقا

survival time

زمان بقا

survival condition

شرایط بقا

survival analysis

تجزیه و تحلیل بقا

survival ratio

نسبت بقا

survival probability

احتمال بقا

survival value

ارزش بقا

survival curve

منحنی بقا

field survival training

آموزش بقا در صحرا

جملات نمونه

the survival of the fittest

بقای قدرتمندترین

the survival of the human race.

بقای نسل بشر.

survival techniques; survival equipment.

تکنیک های بقا؛ تجهیزات بقا.

his survival hung in the balance for days.

بقای او برای چند روز در تعادل بود.

a survival kit; a shaving kit.

یک کیت بقا؛ یک کیت ریش تراشی.

a supply-teacher survival kit.

یک کیت بقا برای معلم جایگزین.

a survival from ancient times

بقایی از زمان‌های قدیم

We all have a strong survival instinct.

همه ما غریزه بقای قوی داریم.

The old man was a survival of a past age.

آن مرد پیر، بازمانده ای از دوران گذشته بود.

the animal's chances of survival were pretty low.

شانس بقای حیوان بسیار کم بود.

everyone knows that a bad smell is of survival value to the skunk.

همه می دانند که بوی بد برای پوستری ارزش بقا دارد.

Survival is the name of the game when you’re in the jungle.

بقاست که نام بازی است وقتی در جنگل هستید.

Her survival was nothing less than a miracle.

بقای او چیزی کمتر از یک معجزه نبود.

The campaign will hopefully ensure the survival of the tiger.

امید است که این کمپین تضمین بقای ببر را فراهم کند.

Coherent with his metaphysics is his idea at survival clearance, which deepens self consciousness in both atomology and monadism from the angle at survival philosophy.

همسو با متافیزیک او، ایده او در پاک‌سازی بقا، که خودآگاهی را هم در اتم‌شناسی و هم در مونادیسم از منظر فلسفه بقا عمیق‌تر می‌کند.

his shorts were a survival from his army days.

شلوارک او یادگاری از روزهای ارتش بود.

survival strategies are aesthetically transvalued into weapons of attack.

استراتژی‌های بقا به طور زیبایی‌شناختی به ابزارهای حمله تبدیل می‌شوند.

Objectives To study the survival,growth and function restoration of fetal ovary allotransplant.

اهداف: مطالعه بقا، رشد و بازسازی عملکرد پیوند تخمدان جنینی.

bromocriptine could shorten significantly the survival time of the hermetic hypoxic mice,the effect of bromocriptin...

بروموکریپتین می تواند به طور قابل توجهی زمان بقای موش های هایپوکسی محرمانه را کوتاه کند، اثر بروموکریپتین...

The man's survival was surprising, as the doctors thought he would die.

نجات مرد غیرمنتظره بود، زیرا پزشکان فکر می کردند او خواهد مرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید