swampy

[ایالات متحده]/ˈswɒmpi/
[بریتانیا]/ˈswɑːmpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باتلاقی; زمین مرطوب; نرم.

جملات نمونه

blackish New World snakebird of swampy regions.

مارمولک سیاه رنگ، دنیای جدید، پرنده لاک پشتی در مناطق باتلاقی.

doctors sloughing through swampy lowlands

پزشکان که در حال بررسی مناطق پست و باتلاقی هستند

They could not move their heavy mortars over the swampy ground.

آنها نمی‌توانستند توپ‌های سنگین خود را روی زمین باتلاقی جابجا کنند.

genus of large brown long-billed wading birds found in warm swampy regions of the Western Hemisphere: courlan; limpkin.

سرده پرندگان آبزی بزرگ قهوه‌ای با منقار بلند که در مناطق گرمسیری و باتلاقی نیمکره غربی یافت می‌شوند: کورلان; لیمپکین.

Attractive, narrow shrub or small tree (Rhus, or Toxicodendron, vernix) of the sumac, or cashew, family, also called poison elder, native to swampy acidic soils of eastern North America.

بوته یا درختچه باریک و جذابی (Rhus یا Toxicodendron، vernix) از خانواده Sumac یا شاه بلوط، که به عنوان درخت elder سمی نیز شناخته می‌شود، بومی خاک‌های اسیدی و باتلاقی در آمریکای شمالی شرقی است.

نمونه‌های واقعی

We find them in swampy environments.

ما آن‌ها را در محیط‌های باتلاقی پیدا می‌کنیم.

منبع: Jurassic Fight Club

But it grows in poor wet swampy dirt.

اما در خاک فقیرانه، خیس و باتلاقی رشد می‌کند.

منبع: One Hundred Thousand Whys

These formed when silts and muds and clays were deposited in swampy wetlands environments.

اینها زمانی شکل گرفتند که رسوبات و گل و رس در محیط‌های باتلاقی و تالابی رسوب کرده بودند.

منبع: Interpretation of Dinosaurs (Video Version)

He says as we've paved over swampy coastlines, we've changed how storm waters flow.

او می‌گوید از آنجایی که خطوط ساحلی باتلاقی را آسفالت کرده‌ایم، نحوه جریان آب طوفانی را تغییر داده‌ایم.

منبع: Science in 60 Seconds December 2017 Collection

Problem was, though, Bernini's towers were about to be built on swampy ground.

مشکل این بود که برج‌های برنینی قرار بود روی زمین باتلاقی ساخته شوند.

منبع: The Power of Art - Giovanni Lorenzo Bernini

And the mire is an area of muddy, dirty, swampy ground — difficult to move through.

و باتلاق منطقه‌ای از زمین خاکی، کثیف و باتلاقی است - عبور از آن دشوار است.

منبع: Learn English by following hot topics.

Though local porters help lighten the load, trekking through the swampy jungle proves tougher than expected.

اگرچه متصدیان محلی به کاهش بار کمک می‌کنند، اما پیمایش در جنگل باتلاقی دشوارتر از حد انتظار است.

منبع: Human Planet

We know that the land 70 million years ago varied from densely forested to jungle-like to swampy.

ما می‌دانیم که زمین 70 میلیون سال پیش از جنگل‌های انبوه تا جنگلی و باتلاقی متغیر بود.

منبع: Jurassic Fight Club

''It's too unwieldy. It's built recklessly on swampy ground." ''It's amazing, actually, it hasn't collapsed already."

''این خیلی دست و پا گیر است. به طور بی‌پروا روی زمین باتلاقی ساخته شده است. ''در واقع شگفت انگیز است، هنوز فرو نپاشیده است.

منبع: The Power of Art - Giovanni Lorenzo Bernini

They had a parallel proposal to build a ski complex that was closer to Anaheim and less swampy.

آنها یک پیشنهاد موازی برای ساخت یک مجتمع اسکی که به آنهیم نزدیک‌تر و کمتر باتلاقی بود، داشتند.

منبع: Vox opinion

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید