swerve from the path of duty
از مسیر وظیفه منحرف شوید
depart from custom.See Synonyms at swerve
خروج از عرف. برای یافتن مترادفها به swerve مراجعه کنید
swerved off into a ditch.
به داخل یک گودال منحرف شد.
The car swerved to avoid the dog.
ماشین برای جلوگیری از برخورد با سگ منحرف شد.
we swerved toward the edge of the precipice.
ما به سمت لبه صخره منحرف شدیم.
Nothing will swerve him from his aims.
هیچ چیز او را از اهدافش منحرف نخواهد کرد.
a car swerved to avoid a bus and plunged into a ravine.
یک ماشین برای جلوگیری از برخورد با اتوبوس منحرف شد و به داخل یک تنگه افتاد.
The driver has swerved on a sudden to avoid a file of geese.
راننده به طور ناگهانی برای جلوگیری از برخورد با گروهی غاز منحرف شد.
do not make sudden swerves, particularly around parked vehicles.
از انجام حرکات ناگهانی خودداری کنید، به خصوص در اطراف وسایل نقلیه پارک شده.
eyes that never once swerved from her face;
چشمی که هرگز از چهره او منحرف نشد;
An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life. A swirl of water and a ‘cloop!’
یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود. یک گرداب آب و یک 'کلپ!'
swerve from the path of duty
از مسیر وظیفه منحرف شوید
depart from custom.See Synonyms at swerve
خروج از عرف. برای یافتن مترادفها به swerve مراجعه کنید
swerved off into a ditch.
به داخل یک گودال منحرف شد.
The car swerved to avoid the dog.
ماشین برای جلوگیری از برخورد با سگ منحرف شد.
we swerved toward the edge of the precipice.
ما به سمت لبه صخره منحرف شدیم.
Nothing will swerve him from his aims.
هیچ چیز او را از اهدافش منحرف نخواهد کرد.
a car swerved to avoid a bus and plunged into a ravine.
یک ماشین برای جلوگیری از برخورد با اتوبوس منحرف شد و به داخل یک تنگه افتاد.
The driver has swerved on a sudden to avoid a file of geese.
راننده به طور ناگهانی برای جلوگیری از برخورد با گروهی غاز منحرف شد.
do not make sudden swerves, particularly around parked vehicles.
از انجام حرکات ناگهانی خودداری کنید، به خصوص در اطراف وسایل نقلیه پارک شده.
eyes that never once swerved from her face;
چشمی که هرگز از چهره او منحرف نشد;
An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life. A swirl of water and a ‘cloop!’
یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود. یک گرداب آب و یک 'کلپ!'
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید