sympathetic

[ایالات متحده]/ˌsɪmpəˈθetɪk/
[بریتانیا]/ˌsɪmpəˈθetɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان‌دهنده‌ی همدردی و حمایت

عبارات و ترکیب‌ها

sympathetic nerve

عصب سمپاتیک

sympathetic nervous system

سیستم عصبی سمپاتیک

sympathetic vibration

لرزش همدلانه

sympathetic response

پاسخ همدلانه

sympathetic trunk

تنه همدلانه

sympathetic with

همدل با

sympathetic consideration

توجه همدلانه

جملات نمونه

a sympathetic neuron; sympathetic stimulation.

یک نورون سمپاتیک؛ تحریک سمپاتیک

touch a sympathetic chord

لمس یک حس همدلی

He is sympathetic to the project.

او با پروژه همدل است.

He is a sympathetic person.

او شخص همدلی است.

We are sympathetic with the flood sufferers.

ما با رنج‌دیدگان سیل همدلی می‌کنیم.

he spoke in a sympathetic tone.

او با لحنی همدلانه صحبت کرد.

he was sympathetic to evolutionary ideas.

او با ایده‌های تکاملی همدلی داشت.

this paper is alive with sympathetic insight into Shakespeare.

این مقاله مملو از بینش همدلانه در مورد شکسپیر است.

Audrey develops as a sympathetic character.

آدری به عنوان شخصیتی همدلانه رشد می کند.

buildings that were sympathetic to their surroundings.

ساختمان‌هایی که با محیط اطرافشان همخوانی داشتند.

We work best in a sympathetic atmosphere.

ما در یک فضای همدلانه بهترین کار را انجام می دهیم.

not at all sympathetic to her proposal.

اصلاً با پیشنهاد او همدل نبود.

They were quite sympathetic to our proposals.

آنها با پیشنهادات ما بسیار همدل بودند.

Opinion at the grassroots level is sympathetic to the strikers.

نظر در سطح مردمی با اعتصاع‌گران همدلی دارد.

she hasn't got a sympathetic bone in her body.

او حتی ذره ای حس همدلی در وجودش ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید