sympathizing

[ایالات متحده]/ˈsɪmpəθaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɪmpəˌθaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری همدلی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sympathizing with you

همدردی با شما

sympathizing deeply

همدردی عمیق

sympathizing for loss

همدردی برای از دست دادن

sympathizing in silence

همدردی در سکوت

sympathizing over coffee

همدردی در کنار قهوه

sympathizing with friends

همدردی با دوستان

sympathizing during hardship

همدردی در زمان سختی

sympathizing with pain

همدردی با درد

sympathizing for others

همدردی با دیگران

sympathizing in grief

همدردی در غم

جملات نمونه

she was sympathizing with her friend during tough times.

او در دوران سخت با دوستش همدلی می‌کرد.

he found it hard to stop sympathizing with the underdog.

او به سختی توانست از همدلی با بازنده‌ها دست نکشد.

the teacher was sympathizing with the students' struggles.

معلم با مشکلات دانش‌آموزان همدلی می‌کرد.

they were sympathizing over a cup of coffee.

آنها در حال نوشیدن قهوه با همدیگر همدلی می‌کردند.

she felt a strong urge to start sympathizing with the victims.

او احساس کرد که میل شدیدی به همدلی با قربانیان دارد.

he couldn't help sympathizing with her plight.

او نمی‌توانست از همدلی با وضعیت او صرف نظر کند.

they were sympathizing with each other after the loss.

آنها بعد از دست دادن با یکدیگر همدلی می‌کردند.

sympathizing with others can foster deeper connections.

همدلی با دیگران می‌تواند ارتباطات عمیق‌تری را ایجاد کند.

she was sympathizing with the cause of the protest.

او با هدف اعتراض همدلی می‌کرد.

he started sympathizing with the challenges faced by the community.

او شروع به همدلی با چالش‌هایی کرد که جامعه با آن روبرو بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید