tackled

[ایالات متحده]/ˈtækəld/
[بریتانیا]/ˈtækəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با یک مشکل یا چالش مواجه شدن یا مقابله کردن؛ با کسی مذاکره کردن یا درگیر شدن؛ مسئله یا مشکلی را با کسی مطرح کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tackled the issue

رسیدگی به مشکل

tackled the challenge

رسیدگی به چالش

tackled the problem

رسیدگی به مشکل

tackled head-on

به طور مستقیم مقابله کرد

tackled the task

رسیدگی به وظیفه

tackled the situation

رسیدگی به وضعیت

tackled the project

رسیدگی به پروژه

tackled the debate

رسیدگی به بحث

جملات نمونه

he tackled the difficult problem with determination.

او مسئله‌ی دشوار را با اراده‌ای راسخ حل کرد.

they tackled the issue of climate change at the conference.

آنها مسئله تغییرات آب و هوایی را در کنفرانس مورد بررسی قرار دادند.

she tackled her fears and went skydiving.

او بر ترس‌های خود غلبه کرد و به skydiving رفت.

the team tackled the project ahead of schedule.

تیم پروژه را زودتر از موعد مقرر به اتمام رساند.

we need to tackle the budget cuts effectively.

ما باید به طور موثر با کاهش بودجه مقابله کنیم.

he tackled the challenge with innovative solutions.

او چالش را با راه حل‌های نوآورانه حل کرد.

she tackled her homework before going out.

او قبل از بیرون رفتن تکالیف خود را انجام داد.

the government tackled the housing crisis with new policies.

دولت با سیاست‌های جدید به بحران مسکن رسیدگی کرد.

they tackled the problem head-on during the meeting.

آنها در طول جلسه به طور مستقیم با مشکل مقابله کردند.

he tackled the tough questions during the interview.

او در طول مصاحبه به سؤالات دشوار رسیدگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید