tackling

[ایالات متحده]/'tæklɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtæklɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشش، چنگ زدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtackling

عبارات و ترکیب‌ها

tackling the issue

رسیدن به مسئله

tackling the challenge

مقابله با چالش

tackling the problem

مقابله با مشکل

tackling the task

مقابله با وظیفه

جملات نمونه

They were fearful of tackling him.

آنها از مقابله با او می‌ترسیدند.

they are tackling the divisions and dishonesties on the campus.

آنها در حال مقابله با اختلافات و عدم صداقتی در محوطه دانشگاه هستند.

it would be far better to admit the problem openly and set about tackling it.

بسیار بهتر است که مشکل را به طور آشکارا پذیرفته و به حل آن پرداخت.

the Green bandwagon provided a fillip for many companies tackling environmental problems.

گروه سبز، تحفه‌ای برای بسیاری از شرکت‌هایی که به دنبال حل مشکلات زیست‌محیطی هستند، فراهم کرد.

at the moment, the police are tackling record crime rates with one hand tied behind their back.

در حال حاضر، پلیس با یک دست بسته در پشت سرشان در حال مقابله با نرخ جرم و جنایت رکورددار است.

Thus, possession is won by intercepting passes, forcing an overambitious long shot which results in a goal kick, or by tackling the player as he tries to dribble past.

بنابراین، مالکیت با قطع توپ‌ها، مجبور کردن به یک شوت بلند و بلند که منجر به ضربه دروازه می‌شود، یا با تکل زدن بازیکن در حالی که سعی می‌کند از کنار آن عبور کند، به دست می‌آید.

نمونه‌های واقعی

Half the profits are going towards tackling loneliness.

نصف سودها به پرداخت هزینه‌های مقابله با تنهایی اختصاص دارد.

منبع: BBC English Unlocked

Getting along will be imperative to successfully tackling unforeseen situations as they come.

همراه بودن و کنار آمدن برای مقابله موفقیت آمیز با شرایط پیش بینی نشده که پیش می آیند، ضروری خواهد بود.

منبع: Graphic Information Show

Even though you created a healthier routine, you're not tackling the whole problem.

حتی اگر یک روال سالم تر ایجاد کردید، شما کل مشکل را حل نمی کنید.

منبع: Science in Life

690. The man tackling the drawback of the brackets runs a slack snack business.

690. مردی که در حال مقابله با نقطه ضعف براکت ها است، صاحب یک کسب و کار میان وعده آرام است.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

Professor Lupin had deliberately stopped him tackling the Boggart.

پروفسور لوپین عمداً از او جلوگیری کرد تا با بوگارت مقابله کند.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

It is the first step in tackling the slums.

این اولین قدم در مقابله با حاشیه نشینی است.

منبع: America The Story of Us

It's an issue that needs tackling, or dealing with.

این یک مسئله ای است که نیاز به مقابله یا برخورد دارد.

منبع: 6 Minute English

But a new experiment at CERN is tackling the problem.

اما یک آزمایش جدید در سرن در حال مقابله با این مشکل است.

منبع: TED-Ed (audio version)

Where machines have made very little progress is in tackling novel situations.

جایی که ماشین ها پیشرفت بسیار کمی داشته اند، مقابله با موقعیت های جدید است.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

All pIayers were engaged in intensive pressing and tackling in midfield.

همه بازیکنان در حال انجام فشار و تکل شدید در میانه میدان بودند.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید