tarbe

[ایالات متحده]/tɑːb/
[بریتانیا]/tɑːrb/

ترجمه

n. شهر فرانسه در منطقه اُکسیتانی، پایتخت استان هایت-پیرنئو.
شکل‌های واژه
جمعtarbes

جملات نمونه

the tarbe mechanism failed during the critical test phase.

مکانیزم تربه در فاز آزمون حیاتی ناکام شد.

engineers discovered a flaw in the tarbe system design.

مهندسان یک نقص در طراحی سیستم تربه کشف کردند.

we need to calibrate the tarbe equipment before proceeding.

قبل از ادامه، نیازی به تنظیم تجهیزات تربه داریم.

the tarbe component requires regular maintenance checks.

قطعه تربه نیاز به بررسی‌های نگهداری منظم دارد.

research indicates the tarbe process improves efficiency significantly.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد فرآیند تربه به طور قابل توجهی کارایی را افزایش می‌دهد.

three tarbe units were installed at the facility last month.

سه واحد تربه ماه گذشته در این مجموعه نصب شدند.

the tarbe technology represents a breakthrough in the field.

فناوری تربه یک پیشرفت بزرگ در این زمینه را نمایش می‌دهد.

scientists continue to study the properties of tarbe materials.

دانشمندان به مطالعه خواص مواد تربه ادامه می‌دهند.

without proper training, operating the tarbe device proves dangerous.

بدون آموزش مناسب، کارکردن با دستگاه تربه خطرناک است.

the company invested heavily in developing new tarbe applications.

شرکت به طور گسترده در توسعه کاربردهای جدید تربه سرمایه گذاری کرد.

our team successfully completed the tarbe project ahead of schedule.

تیم ما با موفقیت پروژه تربه را قبل از زمان تعیین شده به پایان رساند.

the tarbe interface allows users to control multiple functions simultaneously.

رابط کاربری تربه به کاربران اجازه می‌دهد تا به طور همزمان چندین تابع را کنترل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید