taxable

[ایالات متحده]/'tæksəbl/
[بریتانیا]/ˈtæksəbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشمول مالیات، قابل مالیات
n. مالیات

عبارات و ترکیب‌ها

taxable income

درآمد مشمول مالیات

taxable property

مالیات‌پذیر

taxable transaction

معاملات مشمول مالیات

taxable event

رویداد مشمول مالیات

جملات نمونه

30% is charged on the first part of your taxable income.

30 درصد بر روی بخش اول درآمد مشمول مالیات شما اعمال می‌شود.

taxpayers often trip up by not declaring taxable income.

مالیات‌دهندگان اغلب به دلیل عدم اعلام درآمد مشمول مالیات دچار مشکل می‌شوند.

taxables such as cigarettes and liquor.

کالا‌های مشمول مالیات مانند سیگار و مشروبات الکلی.

Where payments exceed these limits they become fully taxable.

هنگامی که پرداخت‌ها از این حدود بیشتر باشد، به طور کامل مشمول مالیات می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید