teaspoon

[ایالات متحده]/'tiːspuːn/
[بریتانیا]/'tispun/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار که می‌تواند در یک قاشق چای‌خوری جا بگیرد
Word Forms
جمعteaspoons

عبارات و ترکیب‌ها

teaspoon measurement

سنجش قاشق چایخوری

teaspoonful of medicine

قاشق چایخوری دارو

teaspoon handle

دسته قاشق چایخوری

جملات نمونه

a level teaspoon of salt.

یک قاشق چایخوری نمک

Add one teaspoon of sugar.

اضافه کردن یک قاشق چایخوری شکر.

Add a teaspoon of vanilla extract to the juice.

یک قاشق چایخوری عصاره وانیل به آبمیوه اضافه کنید.

I need a teaspoon to stir my tea.

من به یک قاشق چای‌خوری برای هم زدن چایم نیاز دارم.

a teaspoon of freshly grated nutmeg

یک قاشق چایخوری جوز هندی تازه رنده شده.

Add 3 heaped teaspoons of sugar.

اضافه کنید 3 قاشق چایخوری پر از شکر.

If your eggs are soft-boiled, set them in an eggcup, crack open the top of one of the eggs with a small teaspoon, and enjoy its contents.

اگر تخم مرغ های شما به صورت آب پز نرم هستند، آنها را در یک فنجان تخم مرغ قرار دهید، بالای یکی از تخم مرغ ها را با یک قاشق چایخوری کوچک بشکنید و از محتویات آن لذت ببرید.

One day Tom was in the act of dosing the crack when his aunt's yellow cat came along, purring, eying the teaspoon avariciously, and begging for a taste.

یک روز تام در حال دادن دارو به شکاف بود که گربه زرد عمه‌اش با خرخر، با نگاهی طمع‌کارانه به قاشق نگاه کرد و درخواست یک لقمه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید