telly

[ایالات متحده]/'telɪ/
[بریتانیا]/'tɛli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تلویزیون، TV
Word Forms
جمعtellies

جملات نمونه

I enjoy watching the telly after a long day at work.

من از تماشای تلویزیون بعد از یک روز طولانی کاری لذت می برم.

Let's turn on the telly and see what's on.

بیا تلویزیون را روشن کنیم و ببینیم چه چیزی پخش می شود.

She spends hours in front of the telly binge-watching her favorite shows.

او ساعت ها در مقابل تلویزیون برنامه های مورد علاقه خود را تماشا می کند.

The telly in the living room broke down, so we had to get it fixed.

تلویزیون در اتاق نشیمن خراب شد، بنابراین مجبور شدیم آن را تعمیر کنیم.

I can't find the remote control for the telly, have you seen it anywhere?

من نمی توانم کنترل تلویزیون را پیدا کنم، آیا آن را در جایی دیده اید؟

The telly is too loud, can you please turn it down a bit?

تلویزیون خیلی بلند است، لطفاً کمی آن را کم کنید.

I prefer reading books to watching the telly.

من ترجیح می دهم کتاب بخوانم تا تلویزیون تماشا کنم.

The telly is a great source of entertainment for many people.

تلویزیون یک منبع سرگرمی عالی برای بسیاری از مردم است.

He fell asleep on the couch while watching the telly.

او در حالی که تلویزیون تماشا می کرد، روی مبل به خواب رفت.

The telly is a common fixture in most households nowadays.

تلویزیون امروزه یک وسیله رایج در اکثر خانه ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید