temperance

[ایالات متحده]/'temp(ə)r(ə)ns/
[بریتانیا]/'tɛmpərəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعتدال (به ویژه در رژیم غذایی)؛ پرهیز از الکل
Word Forms

جملات نمونه

their temperance is admirable.

نجابت آنها قابل تحسین است.

practise temperance in diet

ورود در مسیر اعتدال در رژیم غذایی

Temperance is the best physic.

اعتدال بهترین دارو است.

Teetotalers preach temperance for everyone.

متعلقات الکل، اعتدال را برای همه تبلیغ می‌کنند.

negotiations marked by the temperance of the participants),

مذاکراتی که با اعتدال شرکت کنندگان مشخص شده است،

The old man preached temperance to young people.

مرد مسن به جوانان در مورد اعتدال وعظ کرد.

The temperance league wanted to close all the saloons in town.

جامعه اعتدال می‌خواست همه سالن‌ها را در شهر ببندد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید