timepiece

[ایالات متحده]/'taɪmpiːs/
[بریتانیا]/'taɪm'pis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای اندازه‌گیری و نمایش زمان
Word Forms

جملات نمونه

He checked the timepiece on his wrist.

او ساعت مچی خود را بررسی کرد.

She inherited a beautiful antique timepiece from her grandmother.

او یک ساعت مچی آنتیک زیبا از مادربزرگش به ارث برد.

The timepiece chimed every hour.

ساعت مچی هر ساعت زنگ می‌زد.

The timepiece was intricately designed with intricate details.

ساعت مچی با جزئیات پیچیده طراحی شده بود.

He treasured the timepiece as a family heirloom.

او ساعت مچی را به عنوان یک ارثیه خانوادگی گرامی می‌داشت.

She relied on her timepiece to keep track of her appointments.

او برای پیگیری قرار ملاقات‌هایش به ساعت مچی خود متکی بود.

The timepiece was a gift from his mentor.

ساعت مچی هدیه‌ای از مربی او بود.

The timepiece had a sleek and modern design.

ساعت مچی دارای طراحی مدرن و شیکی بود.

The timepiece stopped working after falling on the ground.

ساعت مچی پس از افتادن روی زمین از کار افتاد.

He wore a timepiece on a chain around his neck.

او یک ساعت مچی را به زنجیری که دور گردنش بود، می‌پوشید.

نمونه‌های واقعی

It says it's hopeful to win over customers used to more traditional looking timepiece.

این ادعا می‌کند که امیدوار است مشتریانی را که به ساعت‌های سنتی‌تر عادت دارند، به دست آورد.

منبع: NPR News September 2014 Compilation

This paper is a bit like a beautiful handmade automatic timepiece in the era of quartz watches.

این مقاله کمی شبیه یک ساعت خودکار دست ساز زیبا در عصر ساعت‌های کوارتز است.

منبع: Two-Minute Paper

Figuratively speaking, this is the Lamborghini of timepieces.

به طور استعاری، این لامبورگینی ساعت‌ها است.

منبع: English little tyrant

The only timepiece we had need of then was the sun.

تنها ساعتی که در آن زمان به آن نیاز داشتیم، خورشید بود.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

Both the submersible's timepiece and my own had endured through it all, ticking away steadily.

هم ساعت غواصی و هم ساعت من در طول همه چیز دوام آورده بودند و به طور پیوسته کار می‌کردند.

منبع: Learn English through advertisements.

This was the first time where they'd showed you a few of the internals of their timepiece.

این اولین باری بود که آنها به شما چند مورد از اجزای داخلی ساعت خود را نشان دادند.

منبع: Idol speaks English fluently.

They're constantly moving in circular motion like some giant timepiece, and they're not entirely harmonious either.

آنها دائماً با حرکت دایره ای مانند یک ساعت غول پیکر در حال حرکت هستند و کاملاً هماهنگ هم نیستند.

منبع: Financial Times

It’s a luxury timepiece with impeccable craftsmanship.

این یک ساعت لوکس با هنرپیشگی بی عیب و نقص است.

منبع: Life Noggin

This is not a timepiece. I haven't wound it in five years.

این ساعت نیست. من آن را در پنج سال گذشته نخریده ام.

منبع: TED Talks (Audio Version) November 2017 Collection

But I've always wanted a Baignoire timepiece.

اما من همیشه یک ساعت بیگنور می‌خواستم.

منبع: Gossip Girl Season 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید