toddler

[ایالات متحده]/'tɔdlə/
[بریتانیا]/ˈtɑdlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کودک کوچک که در حال یادگیری راه رفتن است؛ لباس طراحی شده برای کودکان کوچک
Word Forms
جمعtoddlers

عبارات و ترکیب‌ها

playful toddler

کودک بازیگوش

جملات نمونه

gave the toddler my hand.

دستم را به كودك كوچك دادم.

The hyperactive toddler is a real handful.

کودک خردسال بیش فعال واقعاً دست و پا گیر است.

a toddler who can stand unsupported.

كودكي كه توانست بدون هيچ كمكي بايستد.

The toddlers ran me ragged.

كودكان كوچك مرا خسته كردند.

a toddler who was a menace in a shop full of crystal.

یک کودک خردسال که در یک مغازه پر از کریستال یک تهدید بود.

a watchful parent with a toddler in tow;

يك والدين مراقب با كودكي كوچك در كنارشان.

a toddler who was a real wiggler on plane trips.

كودكي كوچك كه در سفرهای هواپيما واقعاً كثير حركت می‌كرد.

She bathed her toddlers in tubs.

او نوزادانش را در وان حمام کرد.

The toddler pointed to the toy he wanted.

كودك كوچك به بازيی كه می‌خواست اشاره كرد.

The toddlers often join in the rough and tumble of the older children’s games.

كودكان كوچك اغلب به بازی‌های پرهیاهو و خشن كودكان بزرگتر می‌پیوندند.

toddlers who tore books to pieces at her feet.

كودكان كوچكي كه كتاب‌ها را به تكه تكه در پايين پاي او پاره كردند.

We put the breakables away before the toddlers arrived.

ما شيشه‌های شكني را قبل از ورود كودكان كوچك دور كرديم.

"Humans are basically sadistic; watch how toddlers calumniate their siblings, just to watch the spectacle of the punishment."

«انسان‌ها اساساً ساديست هستند؛ تماشا كنيد چگونه كودكان كوچك به خواهر و برادران خود افترا می‌زنند، فقط برای تماشای صحنه مجازات.»

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید