he gave me a playful punch on the arm.
او با یک ضربه بازیگوشانه به بازوی من زد.
the ballet accents the playful use of movement.
باله از استفاده بازیگوشانه از حرکت تاکید میکند.
They make a playful thing of me,use me for their amusement.
آنها از من به عنوان یک چیز بازیگوشانه استفاده میکنند، از من برای سرگرمی خود استفاده میکنند.
She took a playful swipe at her brother.
او با شوخی به برادرش ضربه زد.
A crafty Kisser enjoys being playful and prankish.
یک بوسه زیرک از بازیگوشی و شیطنت لذت میبرد.
They are :a playful curiosity,a capacity for dreams,a sense of humor to correct those dreams,and finally a certain waywardness and incalculability of behavior.......
آنها عبارتند از: کنجکاوی بازیگوش، توانایی رویای دیدن، حس شوخ طبعی برای تصحیح آن رویاها و در نهایت نوعی بیراهی و غیرقابل پیش بینی بودن رفتار......
Sometimes the word scherzando is used in musical notation to indicate that a passage should be played in a playful manner.
گاهی اوقات از واژه scherzando در نگارش موسیقی برای نشان دادن اینکه یک قطعه باید به روشی بازیگانه نواخته شود، استفاده می شود.
My characters are dressed with atemporal, colorful, and playful clothes or costumes which aid in a certain way to hiding their true personality.
شخصیتهای من با لباسها یا لباسهایی که بیزمان، رنگارنگ و بازیگوشانه هستند و به نوعی به پنهان کردن شخصیت واقعی آنها کمک میکنند، لباس پوشانده شدهاند.
A vintage bergere chair has been infused with a fresh new vitality with some glossy raspberry paint and animal print upholstery, adding playful yet sophisticated style to this teen girl’s room.
یک صندلی برگره قدیمی با رنگ قرمز توت فرنگی براق و روکش با طرح حیوانات، با طراوت و جدیدی را به اتاق این دختر نوجوان اضافه کرده و سبک بازیگوش اما باوقاری را به آن بخشیده است.
Furthermore, this narrative strategy also uncovers Flaubert's playful attitude towards the existential nihil, and thus helps the writer transcend and poeticize reality.
علاوه بر این، این استراتژی روایی همچنین نگرش بازیگوشانه فلوبِرت نسبت به پوچگرایی وجودی را آشکار میکند و به این ترتیب به نویسنده کمک میکند تا از محدودیتها فراتر رفته و واقعیت را شاعرانه بیان کند.
Cackling chuckle is permeating the air around our ears,blue jokes are heard everywhere,playful squibbing and endless teasing make up most of our meetings,and cynical attitude has dominated our talks.
خنده و قهقهه در هوا در اطراف گوشهای ما پخش میشود، شوخیهای آبی همه جا شنیده میشود، شوخیهای بازیگوشانه و مسخره کردن بیپایان بیشتر جلسات ما را تشکیل میدهد و نگرش بدبینانه بر صحبتهای ما غلبه کرده است.
he gave me a playful punch on the arm.
او با یک ضربه بازیگوشانه به بازوی من زد.
the ballet accents the playful use of movement.
باله از استفاده بازیگوشانه از حرکت تاکید میکند.
They make a playful thing of me,use me for their amusement.
آنها از من به عنوان یک چیز بازیگوشانه استفاده میکنند، از من برای سرگرمی خود استفاده میکنند.
She took a playful swipe at her brother.
او با شوخی به برادرش ضربه زد.
A crafty Kisser enjoys being playful and prankish.
یک بوسه زیرک از بازیگوشی و شیطنت لذت میبرد.
They are :a playful curiosity,a capacity for dreams,a sense of humor to correct those dreams,and finally a certain waywardness and incalculability of behavior.......
آنها عبارتند از: کنجکاوی بازیگوش، توانایی رویای دیدن، حس شوخ طبعی برای تصحیح آن رویاها و در نهایت نوعی بیراهی و غیرقابل پیش بینی بودن رفتار......
Sometimes the word scherzando is used in musical notation to indicate that a passage should be played in a playful manner.
گاهی اوقات از واژه scherzando در نگارش موسیقی برای نشان دادن اینکه یک قطعه باید به روشی بازیگانه نواخته شود، استفاده می شود.
My characters are dressed with atemporal, colorful, and playful clothes or costumes which aid in a certain way to hiding their true personality.
شخصیتهای من با لباسها یا لباسهایی که بیزمان، رنگارنگ و بازیگوشانه هستند و به نوعی به پنهان کردن شخصیت واقعی آنها کمک میکنند، لباس پوشانده شدهاند.
A vintage bergere chair has been infused with a fresh new vitality with some glossy raspberry paint and animal print upholstery, adding playful yet sophisticated style to this teen girl’s room.
یک صندلی برگره قدیمی با رنگ قرمز توت فرنگی براق و روکش با طرح حیوانات، با طراوت و جدیدی را به اتاق این دختر نوجوان اضافه کرده و سبک بازیگوش اما باوقاری را به آن بخشیده است.
Furthermore, this narrative strategy also uncovers Flaubert's playful attitude towards the existential nihil, and thus helps the writer transcend and poeticize reality.
علاوه بر این، این استراتژی روایی همچنین نگرش بازیگوشانه فلوبِرت نسبت به پوچگرایی وجودی را آشکار میکند و به این ترتیب به نویسنده کمک میکند تا از محدودیتها فراتر رفته و واقعیت را شاعرانه بیان کند.
Cackling chuckle is permeating the air around our ears,blue jokes are heard everywhere,playful squibbing and endless teasing make up most of our meetings,and cynical attitude has dominated our talks.
خنده و قهقهه در هوا در اطراف گوشهای ما پخش میشود، شوخیهای آبی همه جا شنیده میشود، شوخیهای بازیگوشانه و مسخره کردن بیپایان بیشتر جلسات ما را تشکیل میدهد و نگرش بدبینانه بر صحبتهای ما غلبه کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید