tossed

[ایالات متحده]/tɒst/
[بریتانیا]/tɔst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی یا به طور غیررسمی پرتاب کرد؛ باعث نوسان شدن؛ مخلوط کردن؛ با پرتاب سکه تصمیم‌گیری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tossed salad

سالاد انداخته شده

tossed coin

سکه پرتاب شده

tossed aside

کنار انداخته شده

tossed around

اینجا و آنجا پرتاب شده

tossed together

با هم مخلوط شده

tossed out

بیرون انداخته شده

tossed up

بالا انداخته شده

tossed back

پس انداخته شده

tossed in

داخل انداخته شده

tossed about

اینجا و آنجا پرتاب شده

جملات نمونه

she tossed the ball to her friend.

او توپ را به دوستش پرتاب کرد.

he tossed his keys on the table.

او کلیدهایش را روی میز انداخت.

the chef tossed the salad with dressing.

سرآشپز سالاد را با سس مخلوط کرد.

they tossed coins into the fountain for good luck.

آنها برای خوش شانسی سکه هایی را در فواره انداختند.

she tossed her hair back confidently.

او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب انداخت.

he tossed a few ideas around during the meeting.

او در طول جلسه چند ایده مطرح کرد.

the dog happily tossed the stick in the air.

سگ با خوشحالی چوب را به هوا پرتاب کرد.

they tossed their plans aside and went for a walk.

آنها برنامه هایشان را کنار گذاشتند و برای پیاده روی رفتند.

she tossed a glance at the clock.

او نگاهی به ساعت انداخت.

he tossed the paper into the recycling bin.

او کاغذ را در سطل بازیافت انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید