transcontinentally

[ایالات متحده]/ˌtrænzkɒntɪˈnɛntəli/
[بریتانیا]/ˌtrænzkənˈtɛn.təl.i/

ترجمه

adv. به طریقی که قاره‌ها را عبور می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

transcontinentally connected

متصل در سراسر قاره

transcontinentally significant

معنادار در سراسر قاره

transcontinentally relevant

مرتبط در سراسر قاره

transcontinentally integrated

یکپارچه در سراسر قاره

transcontinentally traded

معامله شده در سراسر قاره

transcontinentally influenced

تحت تأثیر قرار گرفته در سراسر قاره

transcontinentally shared

به اشتراک گذاشته شده در سراسر قاره

transcontinentally coordinated

هماهنگ شده در سراسر قاره

transcontinentally spread

گسترش یافته در سراسر قاره

transcontinentally recognized

شناخته شده در سراسر قاره

جملات نمونه

the company operates transcontinentally, connecting markets across several continents.

شرکت به صورت فرامرزی فعالیت می‌کند و بازارهای چندین قاره را به هم متصل می‌کند.

transcontinentally, the new trade agreement will boost economic growth.

به صورت فرامرزی، توافقنامه تجاری جدید باعث افزایش رشد اقتصادی خواهد شد.

they traveled transcontinentally to attend the global conference.

آنها به صورت فرامرزی سفر کردند تا در کنفرانس جهانی شرکت کنند.

transcontinentally, the research team collaborates with experts worldwide.

به صورت فرامرزی، تیم تحقیقاتی با متخصصان سراسر جهان همکاری می‌کند.

transcontinentally, cultural exchanges enrich our understanding of diversity.

به صورت فرامرزی، تبادلات فرهنگی درک ما از تنوع را غنی می‌کند.

transcontinentally, the internet has transformed how we connect.

به صورت فرامرزی، اینترنت نحوه ارتباط ما را متحول کرده است.

transcontinentally, environmental issues require collaborative solutions.

به صورت فرامرزی، مسائل زیست محیطی نیاز به راه حل های مشارکتی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید