transfiguring

[ایالات متحده]/trænsˈfɪɡjʊərɪŋ/
[بریتانیا]/trænsˈfɪɡjərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییر ظاهر چیزی، زیبا کردن، بزرگ کردن یا ایده آل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

transfiguring light

نور متحول کننده

transfiguring moment

لحظه متحول کننده

transfiguring power

قدرت متحول کننده

transfiguring art

هنر متحول کننده

transfiguring beauty

زیبایی متحول کننده

transfiguring experience

تجربه متحول کننده

transfiguring vision

چشم انداز متحول کننده

transfiguring journey

سفر متحول کننده

transfiguring nature

طبیعت متحول کننده

transfiguring spirit

روح متحول کننده

جملات نمونه

her art is transfiguring the way we see the world.

هنر او در حال متحول کردن نحوه دیدن ما به جهان است.

the novel is transfiguring the traditional narrative style.

رمان در حال متحول کردن سبک روایی سنتی است.

his speech was transfiguring the audience's perception of the issue.

سخنرانی او در حال متحول کردن درک مخاطبان از این موضوع بود.

transfiguring moments can change a person's life forever.

لحظات متحول کننده می توانند زندگی یک شخص را برای همیشه تغییر دهند.

the experience was transfiguring, leaving her inspired and hopeful.

تجربه متحول کننده بود و او را الهام بخش و امیدوار رها کرد.

transfiguring emotions can lead to profound personal growth.

احساسات متحول کننده می توانند منجر به رشد شخصی عمیقی شوند.

the film is transfiguring the way we understand love.

فیلم در حال متحول کردن نحوه درک ما از عشق است.

transfiguring experiences often come from unexpected places.

تجربیات متحول کننده اغلب از مکان های غیرمنتظره می آیند.

she found transfiguring beauty in the simplest things.

او زیبایی متحول کننده را در ساده ترین چیزها یافت.

his journey was transfiguring, filled with challenges and triumphs.

سفر او متحول کننده بود، پر از چالش ها و پیروزی ها.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید