tribalisms

[ایالات متحده]/ˈtraɪb.əl.ɪ.zəmz/
[بریتانیا]/ˈtraɪb.əl.ɪ.zəmz/

ترجمه

n. حالت قبیله‌ای یا آداب و رسوم و رفتارهای قبایل

عبارات و ترکیب‌ها

cultural tribalisms

قبیله‌گرایی‌های فرهنگی

social tribalisms

قبیله‌گرایی‌های اجتماعی

political tribalisms

قبیله‌گرایی‌های سیاسی

ethnic tribalisms

قبیله‌گرایی‌های قومی

tribalisms clash

درگیری‌های قبیله‌ای

tribalisms emerge

ظهور قبیله‌گرایی‌ها

tribalisms influence

تاثیر قبیله‌گرایی‌ها

tribalisms thrive

قبیله‌گرایی‌ها رونق می‌یابند

tribalisms unite

قبیله‌گرایی‌ها متحد می‌کنند

tribalisms divide

قبیله‌گرایی‌ها تقسیم می‌کنند

جملات نمونه

tribalism can create a strong sense of belonging.

تبلیزم می‌تواند حس قوی تعلق خاطر ایجاد کند.

many societies struggle with the effects of tribalism.

جوامع بسیاری با اثرات تبلیزم دست و پنجه نرم می‌کنند.

tribalism often leads to conflict between groups.

تبلیزم اغلب منجر به درگیری بین گروه‌ها می‌شود.

understanding tribalism is key to resolving disputes.

درک تبلیزم برای حل اختلافات کلیدی است.

some people embrace tribalism as a cultural identity.

برخی افراد تبلیزم را به عنوان یک هویت فرهنگی می‌پذیرند.

tribalism can hinder cooperation in diverse communities.

تبلیزم می‌تواند همکاری را در جوامع متنوع محدود کند.

the rise of tribalism is a concern for global unity.

افزایش تبلیزم برای وحدت جهانی یک نگرانی است.

political leaders often exploit tribalism for their gain.

رهبران سیاسی اغلب از تبلیزم برای منافع خود سوء استفاده می‌کنند.

education can help reduce the negative impacts of tribalism.

آموزش می‌تواند به کاهش اثرات منفی تبلیزم کمک کند.

tribalism can manifest in various forms across cultures.

تبلیزم می‌تواند به شکل‌های مختلف در فرهنگ‌های مختلف ظاهر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید