tritely

[ایالات متحده]/'traɪtli/
[بریتانیا]/'traɪtli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای پیش پا افتاده یا بی‌معنا؛ به طرز کلیشه‌ای یا بیش از حد استفاده شده

عبارات و ترکیب‌ها

tritely said

به اصطلاح

tritely expressed

به اصطلاح بیان شده

tritely written

به اصطلاح نوشته شده

tritely stated

به اصطلاح بیان کرد

tritely repeated

به اصطلاح تکرار شده

tritely obvious

به اصطلاح واضح

tritely familiar

به اصطلاح آشنا

tritely used

به اصطلاح استفاده شده

tritely typical

به اصطلاح معمول

tritely cliché

به اصطلاح کلیشه ای

جملات نمونه

he often speaks tritely about love.

او اغلب به شکلی سطحی و کلیشه‌ای درباره عشق صحبت می‌کند.

her tritely repeated advice was not helpful.

مشاوره تکراری و سطحی او مفید نبود.

they presented their ideas in a tritely optimistic manner.

آنها ایده‌های خود را به روشی سطحی و خوش‌بینانه ارائه دادند.

the movie's plot was tritely predictable.

طرح فیلم به طرز پیش‌بینی‌شدنی و کلیشه‌ای بود.

his speech was filled with tritely common phrases.

سخنرانی او پر از عبارات رایج و کلیشه‌ای بود.

she avoided tritely summarizing her experiences.

او از خلاصه کردن تجربیات خود به شکلی سطحی و کلیشه‌ای خودداری کرد.

using tritely familiar metaphors can weaken your writing.

استفاده از تشبیه‌های آشنا و کلیشه‌ای می‌تواند نوشته شما را ضعیف کند.

his tritely enthusiastic remarks didn't inspire anyone.

اظهارات او که به شکلی سطحی و با شور و شوق زیاد بود، الهام‌بخش کسی نبود.

she criticized the tritely romantic ending of the novel.

او پایان رمان را به طرز کلیشه‌ای و عاشقانه مورد انتقاد قرار داد.

they found the presentation tritely unoriginal.

آنها ارائه‌ را به طرز سطحی و غیر اصیل یافتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید