tritely said
به اصطلاح
tritely expressed
به اصطلاح بیان شده
tritely written
به اصطلاح نوشته شده
tritely stated
به اصطلاح بیان کرد
tritely repeated
به اصطلاح تکرار شده
tritely obvious
به اصطلاح واضح
tritely familiar
به اصطلاح آشنا
tritely used
به اصطلاح استفاده شده
tritely typical
به اصطلاح معمول
tritely cliché
به اصطلاح کلیشه ای
he often speaks tritely about love.
او اغلب به شکلی سطحی و کلیشهای درباره عشق صحبت میکند.
her tritely repeated advice was not helpful.
مشاوره تکراری و سطحی او مفید نبود.
they presented their ideas in a tritely optimistic manner.
آنها ایدههای خود را به روشی سطحی و خوشبینانه ارائه دادند.
the movie's plot was tritely predictable.
طرح فیلم به طرز پیشبینیشدنی و کلیشهای بود.
his speech was filled with tritely common phrases.
سخنرانی او پر از عبارات رایج و کلیشهای بود.
she avoided tritely summarizing her experiences.
او از خلاصه کردن تجربیات خود به شکلی سطحی و کلیشهای خودداری کرد.
using tritely familiar metaphors can weaken your writing.
استفاده از تشبیههای آشنا و کلیشهای میتواند نوشته شما را ضعیف کند.
his tritely enthusiastic remarks didn't inspire anyone.
اظهارات او که به شکلی سطحی و با شور و شوق زیاد بود، الهامبخش کسی نبود.
she criticized the tritely romantic ending of the novel.
او پایان رمان را به طرز کلیشهای و عاشقانه مورد انتقاد قرار داد.
they found the presentation tritely unoriginal.
آنها ارائه را به طرز سطحی و غیر اصیل یافتند.
tritely said
به اصطلاح
tritely expressed
به اصطلاح بیان شده
tritely written
به اصطلاح نوشته شده
tritely stated
به اصطلاح بیان کرد
tritely repeated
به اصطلاح تکرار شده
tritely obvious
به اصطلاح واضح
tritely familiar
به اصطلاح آشنا
tritely used
به اصطلاح استفاده شده
tritely typical
به اصطلاح معمول
tritely cliché
به اصطلاح کلیشه ای
he often speaks tritely about love.
او اغلب به شکلی سطحی و کلیشهای درباره عشق صحبت میکند.
her tritely repeated advice was not helpful.
مشاوره تکراری و سطحی او مفید نبود.
they presented their ideas in a tritely optimistic manner.
آنها ایدههای خود را به روشی سطحی و خوشبینانه ارائه دادند.
the movie's plot was tritely predictable.
طرح فیلم به طرز پیشبینیشدنی و کلیشهای بود.
his speech was filled with tritely common phrases.
سخنرانی او پر از عبارات رایج و کلیشهای بود.
she avoided tritely summarizing her experiences.
او از خلاصه کردن تجربیات خود به شکلی سطحی و کلیشهای خودداری کرد.
using tritely familiar metaphors can weaken your writing.
استفاده از تشبیههای آشنا و کلیشهای میتواند نوشته شما را ضعیف کند.
his tritely enthusiastic remarks didn't inspire anyone.
اظهارات او که به شکلی سطحی و با شور و شوق زیاد بود، الهامبخش کسی نبود.
she criticized the tritely romantic ending of the novel.
او پایان رمان را به طرز کلیشهای و عاشقانه مورد انتقاد قرار داد.
they found the presentation tritely unoriginal.
آنها ارائه را به طرز سطحی و غیر اصیل یافتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید