tyrannizing

[ایالات متحده]/ˈtɪrənʌɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtɪrənˌaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مطلق و به شیوه‌ای خشن یا سرکوب‌گرانه قدرت را اعمال کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tyrannizing behavior

رفتار مستبدانه

tyrannizing rule

حاکمیت مستبدانه

tyrannizing power

قدرت مستبدانه

tyrannizing leader

رهبر مستبد

tyrannizing force

نیروی مستبدانه

tyrannizing influence

نفوذ مستبدانه

tyrannizing tactics

تاکتیک های مستبدانه

tyrannizing regime

رژیم مستبدانه

tyrannizing authority

قدرت مستبدانه

tyrannizing system

سیستم مستبدانه

جملات نمونه

the manager was accused of tyrannizing the employees.

مدیر متهم به ستم‌گری بر کارمندان بود.

she felt that her parents were tyrannizing her choices.

او احساس می‌کرد که والدینش در حال ستم‌گری بر انتخاب‌های او هستند.

in the novel, the king was tyrannizing his subjects.

در رمان، پادشاه بر رعایایش حکومت ستمگرانه می‌کرد.

the teacher was tyrannizing the class with strict rules.

معلم با قوانین سخت‌گیرانه، کلاس را به حال خود رها می‌کرد.

he realized that tyrannizing others only leads to resentment.

او متوجه شد که ستم‌گری بر دیگران فقط منجر به کینه می‌شود.

the government was tyrannizing the people with harsh laws.

دولت با قوانین سخت‌گیرانه، مردم را به حال خود رها می‌کرد.

many stories depict villains tyrannizing innocent characters.

داستان‌های زیادی وجود دارد که در آن‌ها شخصیت‌های شرور، شخصیت‌های بی‌گناه را به حال خود رها می‌کنند.

he was tyrannizing his little brother for fun.

او فقط برای تفریح، برادر کوچکش را به حال خود رها می‌کرد.

tyrannizing behavior in the workplace can lead to high turnover.

رفتار ستمگرانه در محل کار می‌تواند منجر به گردش مالی بالا شود.

they accused the leader of tyrannizing the group.

آنها رهبر را به ستم‌گری بر گروه متهم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید